تبلیغات
...::مهــــدویت::... - مطالب اسفند 1394
 
...::مهــــدویت::...
سلام.بعد از این به این وبلاگ نیز سری بزنید.پایگاه مهدویت به آدرس :www.mahdavibase.mihanblog.com
درباره وبلاگ


هدف این وبلاگ تنها افزایش اطلاعات مذهبی شماست.اگر با تبادل لینک یا تبادل بنر موافقید ما رو با نام مهدویت لینک کنید بعد به ما خبر بدید تا شما رو لینک کنیم.در ضمن نظر یادتون نره.

مدیر وبلاگ : محمد كیانی تکاب
نظرسنجی
از مطالب این وبلاگ چقدر راضی هستید؟






برچسبها

چنین بلایی بر سر کسی می آید که در دفاع از مدافع ولایت سکوت می کند! حال چه رسد به کسی که با عدم اطاعت از ولایت روزگار می گذراند.

رقیه جمالو - بخش مهدویت تبیان
ولایت فقیه

در مقاله قبل به معنا و جایگاه حجت اشاره شد. در روایات دو حجت باطن و آشکار معرفی شده است. حجت آشکار، رسولان و پیغمبران و امامان، و حجت پنهان، عقل می باشد. به طور کلی حجت به معنای دلیل آشکار مطرح شده است. خداوند از طریق ارسال حجج خود بر بندگان، راه هدایت را مشخص کرده و راه بهانه جویی را بر آنها بسته است.

حاکمیتِ اسلامی با یک نفر، نَه یک عده!

امام عصر علیه السلام در روایت «و أما الحوادث الواقعة....» یکی از مصادیق حجت در زمان غیبت را راویان حدیث معرفی کرده اند. اما نکته حائز اهمیت این است که ایشان نفرموده اند که در برخی امور به ایشان مراجعه کنید و شرایط خاصی را استثنا نکرده اند.
اما قبل از پرداختن به دامنه اختیارات ولی فقیه، باید گفت الزام وجود حاکم بر هر جامعه ای واضح و مبرهن است. امیرالمومنین علیه السلام نیز در پاسخ به خوارج که می گفتند: حکومت جز برای خدا نیست، فرمودند: آری، درست است که حکم خاص «خدای متعال» است، لیکن ایشان (خوارج) می گویند: حکومت خاص خدای متعال است؛ و حال آن که مردم به ناچار باید حاکمی داشته باشند، چه درستکار و چه نادرست. (1)

حاکم زمانی می تواند بر طبق احکام الهی، حکم کند که آگاهی کامل به آیات و روایات داشته و علم کافی را داشته باشد. با این وجود تبعیت از این حاکم واجب شرعی است زیرا در عین حاکم بودن، راوی حدیث اهل البیت علیهم السلام نیز می باشد

بنابراین وجود حاکم در جامعه اسلامی لازم است و حتی در روایات بیان شده که حاکمیت جامعه اسلامی باید به دست یک نفر باشد نه یک عده! که در مقبوله عمر بن حنظله بیان شده است.(2)  حال دامنه اختیارات حاکم جامعه اسلامی در صورتی که امام معصوم نباشد چقدر است؟ برخی از فقها نیز اختلاف در مراتب حکومت اسلامی را به معنای اختلاف در دامنه اختیارات حاکم معصوم و غیرمعصوم ندانسته اند.

حضرت امام خمینی (ره) در این مورد می فرمایند: «این توهم که اختیارات حکومتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله بیشتر از حضرت امیر علیه السلام بود یا اختیارات حکومتی حضرت امیر علیه السلام بیش از فقیه است، باطل و غلط است. البته فضایل حضرت امیر علیه السلام از همه بیشتر است؛ اما زیادی فضایل معنوی اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد. همان اختیارات و ولایتی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و دیگر ائمه علیهم السلام در تدارک و بسیج سپاه، تعیین ولات، گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند همان اختیارات را برای حکومت فعلی قرار داده است؛ منتها شخص معینی نیست، روی عنوان «عالِم عادل» است».(3)

اطاعت از چه کسی؟

حال شاید این سوال به ذهن خطور کند که در جامعه، اطاعت از حاکم لازم است؛ از طرفی بنا به فرمایش امام زمان علیه السلام باید به راویان حدیث نیز مراجعه کرد و قاعدتا این مراجعه باید با اطاعت همراه باشد؛ حال از کدام یک از این دو باید اطاعت کرد؟!
در قرآن بر لزوم عدم ولایت کافران بر مومنین تأکید شده است. در واقع حاکم جامعه اسلامی باید خود فردی مومن و آگاه به دین باشد. خداوند در قرآن کریم می فرماید: «مومنان نباید کافران را به جای مومنان، دوست و ولی خود بگیرند و هر کس چنین کند از لطف و ولایت خدا بی بهره است.»(4)  همچنین در سوره مائده فرموده: «کسانی که بر طبق آنچه خداوند نازل کرده حکم نکنند آنهایند که کافرند.» (5)
امیرالمومنین علیه السلام از رسول الله صلی الله علیه و آله نقل کرده اند: "اللهم ارحم خلفائی-ثلاث مرات- قیل یا رسول الله و مَن خلفائک؟ قال: الذین یأتون من بعدی، یرون حدیثی و سنتی(6) ؛ خداوند خلفای مرا رحمت کند عرض شد ای رسول خدا خلفای شما چه کسانی هستند، فرمود: آنها که بعد از من می آیند و حدیث و سنت مرا نقل می کنند."
حاکم زمانی می تواند بر طبق احکام الهی، حکم کند که آگاهی کامل به آیات و روایات داشته و علم کافی را داشته باشد. با این وجود تبعیت از این حاکم واجب شرعی است زیرا در عین حاکم بودن، راوی حدیث اهل البیت علیهم السلام نیز می باشد.

سوالی مهم از خود

حال باید از خود بپرسیم این امر واجب را چقدر در زندگی خود انجام داده ایم؟ به راستی! چقدر مطیع راویان حدیث که در رأس آن، رهبر جامعه اسلامی می باشد بوده ایم؟ آیا ابراز ارادت و محبت به ایشان و اطاعت پذیری ما فقط در حد زبان و شعار بوده است؟! یا واقعا کلام ایشان سرلوحه زندگی ما بوده است؟ که اگر فقط در حد شعار بوده و در عمل آن چنان که باید مشهود نباشد، این روایت شامل حالمان می شود که امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: «لا رأی لمن لایطاع؛ نظر دادن کسی که از او اطاعت نمی شود چه سودی دارد؟»(7) 

عاقبت حمایت نکردن از ولیّ

امام عصر علیه السلام در روایت «و أما الحوادث الواقعة....» یکی از مصادیق حجت در زمان غیبت را راویان حدیث معرفی کرده اند. اما نکته حائز اهمیت این است که ایشان نفرموده اند که در برخی امور به ایشان مراجعه کنید و شرایط خاصی را استثنا نکرده اند

حمایت و اطاعت از ولایت آنچنان مورد اهمیت است که نه تنها دفاع از ولایت، بلکه دفاع از حامیان ولایت نیز مورد بازخواست قرار خواهد گرفت. در زمان امیرالمومنین علیه السلام یکی از اصحاب حضرت، گرفتار نیش عقرب شد و به درد شدیدی مبتلا شد به حدی که در شرف مرگ قرار گرفت. وقتی او را پیش امیرالمؤمنین علیه السلام آوردند، حضرت فرمودند: زمان مرگ او هنوز نرسیده است، و زمان درد کشیدنش هم هنوز به پایان نرسیده است. او را به خانه اش برگرداندند و پس از دو ماه درد کشیدن سراغش را گرفت و به او گفت: «این درد تو بخاطر این بود که فلان روز، در جلسه ای کسی به دلیل ولایت سلمان نسبت به ما، به او طعنه زد، و تو نه از جانت ترسیدی و نه مالت در خطر بود، بلکه فقط به دلیل رو در بایستی، آن شخص را تحقیر نکردی و جوابش را ندادی. اکنون توبه کن و عهد کن که دیگر چنین نکنی، تا دردت آرام شود.» (8)
چنین بلایی بر سر کسی می آید که در دفاع از مدافع ولایت سکوت می کند! حال چه رسد به کسی که با عدم اطاعت از ولایت روزگار می گذراند. مبادا افکار، گفتار و کردارمان همسو با فرمایشات ولی فقیه که حاکم جامعه اسلامی است نباشد!

از ما نیست کسی که شبیه غیرماست

اطاعت از امام معصوم، در زمان غیبت و ظهور ایشان بر شیعیانشان واجب است. گاهی به طور مستقیم و گاه به واسطه از معصوم تبعیت می کنیم. یعنی گاهی اوقات مستقیم از امام علیه اسلام دستورات را دریافت می کنیم و گاهی اوقات از کسانی که نماینده و نائب حضرت محسوب می شوند دستورات را دریافت می کنیم. در زمان غیبت ما مأمور به اطاعت از حاکم جامعه اسلامی یعنی ولی فقیه هستیم.
با توجه با آنچه از روایات بر می آید اطاعت از ولی فقیه که رهبری جامعه اسلامی را بر عهده دارد در واقع اطاعت از اهل بیت علیهم السلام است و عدم تبعیت از او، به منزله عدم تبعیت از اهل بیت علیهم السلام است. آیا چنین کسی را می توان منتظر امام زمان علیه السلام نامید؟ حضرت رحمة للعالمین صلی الله علیه و آله فرمودند: "لیس منا من تشبه بغیرنا (9) ؛ از ما نیست کسی که شبیه غیر ما باشد." «غیر» اینجا یعنی بیگانه، یعنی کسی که خط مشی او از خط زندگانی اهل بیت علیهم السلام جدا می باشد. کسی که در مقابل ولی فقیه قرار می گیرد در واقع در مقابل اهل بیت علیهم السلام قرار گرفته و مسیر زندگی خود را از صراط مستقیم جدا کرده است.

پی نوشت:

1 . نهج البلاغه، خطبه 40
2 . اصول كافی: 1/67
3 . ولایت فقیه:40

4. لایَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَن یَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ. آل عمران: 28
5. مَن لمْ یَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ. مائده: 44
6. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، باب النوادر، ح 5919
7. نهج البلاغه، خطبه 27
8. فَلَمْ یَمْنَعْكَ مِنَ الرَّدِّ وَ الِاسْتِخْفَافِ بِهِ خَوْفٌ عَلَى نَفْسِكَ وَ لَا عَلَى أَهْلِكَ وَ لَا عَلَى وُلْدِكَ وَ مَالِكَ أَكْثَرُ مِنْ أَنِ اسْتَحْیَیْتَهُ فَلِذَلِكَ أَصَابَك. بحار الانوار: ۲۶/۲۳۸
9. نهج الفصاحة: 509، ح


نوع مطلب : مهدویت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

مدتی است یک تفکر در میان برخی از مردم ایجاد شده است که می کوشد با وجود اعلام شیعه بودن نسبت به شهادت حضرت زهراء علیهاالسلام شک کند و در اسناد و تاریخ اتفاقات مربوطه خدشه وارد کند. حقیقت چیست؟

روح الله رستگارصفت - بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
شهادت حضرت زهرا س

به رغم آنکه ما شیعیان همواره به شهادت حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام حساسیت به خرج می داده ایم و با یادآوری ظلمهایی که در حق آن بانو شده است سوگواری می کنیم، مدتی است یک تفکر در میان برخی از مردم ایجاد شده است که در نقطه مقابل قرار دارد. برخی می کوشند که با وجود اعلام شیعه بودن نسبت به شهادت حضرت زهراء علیهاالسلام شک کنند و در اسناد و تاریخ اتفاقات مربوطه خدشه وارد کنند.
حضرت زهراء علیهاالسلام «صدیقه» و «شهیده» است. شهیده به هر دو معنای شهادت ظاهری جسمانی و شهادت باطنی به معنای دیدن حقایقی که از دید مردم پنهان است؛ اما برخی عوامل سبب شده است که اخیرا عده ای از شیعیان درباره شهادت حضرت زهراء علیهاالسلام شک کنند. در اینجا می خواهیم درباره سببهای این تردید قدری اندیشه کنیم.

شک چرا؟

جای آن دارد از خود بپرسیم که چه شده که این تردید در ذهن برخی از ما ایجاد شده است. در اینجا چند سبب را در این باره بیان می کنیم:

1. برداشت نادرست از وحدت شیعه و سنی

در حقیقت، برخی از فکرهای و استدلالهای ما، حقیقی نیستند بلکه ریشه در کار دیگری دارند. مثلا برای اینکه خدای ناکرده دروغگویی خود را توجیه کنیم، به کمک قوه عقل و خیال، اثبات می کنیم که برخی جاها دروغ اشکال ندارد تا به این وسیله از عذاب وجدان دور شویم

ممکن است عده ای تصور کنند که پرداختن به مسأله شهادت حضرت صدیقه علیهاالسلام به وحدت شیعه و سنی ضربه می زند و روی این اساس به تردید و شک در اصل شهادت می پردازند؛ اما باید گفت که این روش اشتباهی است و مقصود وحدت با این راه حاصل نمی شود. آنانکه به مسأله وحدت اهتمام دارند، باید نسبت به حفظ باورهای درست نیز حساس باشند و در عین حال به جریحه دار نشدن احساسات اهل سنت نیز توجه کنند. هیچیک از پیشگامان وحدت، ما را به فراموشی باورها و سست شدن مطالب ریشه دار عقیدتی دعوت نکرده است.

2. تبلیغات رسانه ای مخالفان شیعه

در زمان حاضر رسانه های مختلفی اعم از سایتها و تلویزیونها در حال شبهه افکنی درباره عقاید شیعه هستند. آنان می کوشند به هر دستاویزی بیاویزند تا عقاید حقه شیعه را در نظر ما سست کنند و از جمله اقدامات آنها ایجاد شک و تردید نسبت به شهادت حضرت زهراء علیهاالسلام است. آگاهی از این مسأله می تواند ما را به ریشه برخی از شبهات دینی در جامعه آگاه سازد.

3. سستی پایه های برائت در برخی دلها

تردید نسبت به شهادت حضرت فاطمه علیهاالسلام ممکن است عاملی درونی و اخلاقی داشته باشد که به مسأله "برائت" مربوط است. شکی نیست که "برائت" یکی از واجبات دینی است که محل اجرای آن "قلب" می باشد. هر کس نسبت به این واجب کوتاهی کند و در دل نسبت به آن سستی ورزد، مجبور می شود که در دنیای ذهن و فکر خود دستکاری کند و در باورهای برائت آمیز خود تردید ایجاد کند.
در حقیقت، برخی از فکرها و استدلالهای ما، حقیقی نیستند بلکه ریشه در کار دیگری دارند. مثلا برای اینکه خدای ناکرده دروغگویی خود را توجیه کنیم، به کمک قوه عقل و خیال، اثبات می کنیم که برخی جاها دروغ اشکال ندارد تا به این وسیله از عذاب وجدان دور شویم. به همین طریق، کسانی که در دل خود می خواهند از برائت کردن طفره بروند، چاره ای ندارند جز آنکه در باورهای برائت آمیز خود دستکاری کنند و تفکرات و تخیلات نادرستی را برای خود ایجاد کنند و به آن شکل عقلانی و مستدل بدهند.

4. ساده انگاری نسبت به تاریخ و تاریخ نویسان

گاهی اوقات ما فریب تاریخ نویسان را می خوریم و به شکل کاملا ساده انگارانه و خوشبینانه خود را به دامان تاریخ و تاریخ نویسان می اندازیم؛ حال آنکه برای روشن بینی و امان ماندن از فریب، باید به شکلی تحلیلی و با چشمانی باز در تاریخ نگاه کنیم. گاه یک جمله کوتاه می تواند دورنمایی باشد از یک افق که به شکلی کاملا خلاصه و به نیت سانسور بقیه وقایع به جا مانده است.
به عنوان مثال برای روشن بینی نسبت به وقایع صدر اسلام خوب است به خطبه حضرت زهراء علیهاالسلام در همان حدی که در کتابهای اهل سنت گزارش شده است بنگریم. مشاهده می کنیم که حضرت زهراء علیهاالسلام در جامعه حاضر می شود و با وجود حفظ حجاب و حیای زنانه آن چنان لب به اعتراض و شکایت و ناله می گشاید که مردم به گریه می افتند اما با این حال، کار موثری نمی کنند.
اگر ساده اندیش باشیم از کنار این واقعه به راحتی می گذریم؛ اما اگر اهل بررسی باشیم، واقعه مذکور، سرشار از مطالب فراوانی درباره شناخت حضرت زهراء علیهاالسلام و شناخت مسلمانان و زمامداران بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله است. وقتی قطعات کوچک اینچنینی را کنار هم قرار می دهیم، متوجه عمق فشار و مظلومیت و حقانیت و محرومیت حضرت زهراء علیهاالسلام می شویم.

آنها که در این وقایع تردید دارند در چه اندیشه ای هستند؟

گاهی اوقات ما فریب تاریخ نویسان را می خوریم و به شکل کاملا ساده انگارانه و خوشبینانه خود را به دامان تاریخ و تاریخ نویسان می اندازیم؛ حال آنکه برای روشن بینی و امان ماندن از فریب، باید به شکلی تحلیلی و با چشمانی باز در تاریخ نگاه کنیم

آیا در آن دوره که رسانه ها محدود و در اختیار حاکمان بوده و ترس و رعب دل مردم را فرا گرفته بود، انتظار انعکاس شفاف همه چیز را دارند؟
آیا انتظار دارند که برخی منابع که توسط نویسندگانی نوشته شده که سالها بعد از آن جریان و با عینک خاص خود قلم به دست گرفته اند، همه آن جریانات را به شکل کامل و مو به مو نقل کنند؟
مثالی از دوران خودمان می زنیم. نگاهی به روزنامه های مختلف بیندازیم که هر یک واقعه روز گذشته را از یک زاویه و با قلم مخصوص به خود و با نیت پشتیبانی از حزب و ایده های خود نوشته و تیتر زده اند. حال اگر در یک قضیه فقط دو سه رسانه موافق و یک رسانه مخالف وجود داشته باشد، چه انتظاری داریم؟
در زمانی که شیعیان در اقلیت بودند و تاریخ هم در جوّی مخالف طرز فکرشان نوشته می شد، آیا منصفانه است که برای شناخت واقعی تاریخ به ظاهر همان رسانه های رسمی بسنده کنیم؟
این انتظار بجایی است که توقع کنیم در آن جوّ و زمانه، سخن آشکاری از مردم درباره شهادت حضرت زهراء علیهاالسلام گزارش شود؟

سرنخهایی که روشنگر اتفاقات پشت پرده هستند

از خلیفه اول نقل شده که گفت سه کار بود که انجامش دادم اما دوست داشتم که انجامش نداده بودم: (اول آنکه) دوست داشتم که خانه فاطمه علیهاالسلام را نگشوده بودم حتی اگر بنای جنگ با من می داشتند.
این جمله اعتراف صریح بر این کار است که در "تاریخ طبری" و "معجم الکبیر" طبرانی و "کنز العمال" متقی هندی نقل شده است.
اگر باز بخواهیم به منابع اهل سنت بسنده کنیم می توانیم به سقط شدن حضرت محسن علیه السلام و نارضایتی حضرت زهراء علیهاالسلام از خلیفه اول و دوم تا پایان عمر هم اشاره کنیم. در مجموع هجوم و آزار فاطمه زهراء علیهاالسلام در جریان بیعتگیری از امیر مومنان علیه السلام حتی بر طبق منابع اهل سنت نیز قطعی و مستند است و برای آگاهی از جزئیات این واقعه جانگداز، مراجعه به منابع شیعی می تواند راهگشا باشد.



نوع مطلب : اخلاق و عرفان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
پربازدیدترین مطالب
Instagram