تبلیغات
...::مهــــدویت::... - مطالب مهر 1394
 
...::مهــــدویت::...
سلام.بعد از این به این وبلاگ نیز سری بزنید.پایگاه مهدویت به آدرس :www.mahdavibase.mihanblog.com
درباره وبلاگ


هدف این وبلاگ تنها افزایش اطلاعات مذهبی شماست.اگر با تبادل لینک یا تبادل بنر موافقید ما رو با نام مهدویت لینک کنید بعد به ما خبر بدید تا شما رو لینک کنیم.در ضمن نظر یادتون نره.

مدیر وبلاگ : محمد كیانی تکاب
نظرسنجی
از مطالب این وبلاگ چقدر راضی هستید؟






برچسبها

غم

چند روز پیش یکی از دوستان قدیم را دیدم ... با یک شوق و انرژیه زیادی به سویش رفتم ... با صدایی که شادی و نشاط به همراه داشت سلام کردم ، ولی خوب ، اینکه او چه جوری جواب سلام من را داد بماند...

خیلی عوض شده بود ... نگاهش به دنیا تغییر کرده بود ... در این چند دقیقه ای که با هم گفتگو کردیم همش حرف از آخرت و مرگ و مردن و غم و اندوه می زد ... می گفت: من دیگه اون دختر قدیم نیستم ... راهم عوض شده (منظورش این بود که معنوی تر و مؤمن تر شده ام) ...

راست می گفت ... دوران تحصیل یک دختر با نشاط و شادی بود ... اهل شوخی و نشاط ... بگو بخند و شاد ... گاهی اوقات در اون فضا افراط هایی هم داشت اما در کل با اینی که الان دیدم خیلی فرق می کرد

همین ها را به خودش هم گفتم ... گفتم احساس می کنم این بار هم راه تفریط را داری طی می کنی ....

بابا به خدا این دینی که من و تو برای خودمان ساخته ایم دین غم و اندوه و مشکلات نیست ... آدم مؤمن و خوب بودن به این نیست که در زندگی غم و اندوه داشته باشد و شاد نباشد... این تفکر با اصل و پایه های دین در تضاد است چنانچه در روایت رسول اكرم (صلی الله و علیه وآله) می فرمایند: «مؤمن شوخ و شاداب است.» (حرانی، تحف العقول، ص 49)

معصوم علیه السلام در روایتی می فرمایند:مؤمنان زیرک و باهوش افرادی هستند که حتی در صورت اندوهناک بودن نیز با گشاده رویی و چهره ای متبسم با دیگران برخورد کرده و از این راه انرژی مثبت و شادی آفرین را به جامعه تزریق می‌کنند.(کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 2، ص 226، ح 1)

خلاصه خیلی با هم حرف زدیم و بین صحبت هایش هم فهمیدم که از طریق گروهی که خود را دیندار می دانند اما در واقع دین را نشناخته اند و با رفتارهایشان تیشه به ریشه دین می زنند، با مسائل دینی آگاه شده است و خداروشکر انگار این حرف هایی که گفتم چون منبعشان، منبع نور و  لسان معصوم علیه السلام بود جرقه هایی بر وجودش می زد که انشالله مسیر درست را پیدا کند ...

با توجه به احادیث؛ عواملی وجود دارند که ساخته ی خود ما آدم ها هستند(عوامل خودساخته) که موجب غم و اندوه در زندگی می شوند و به عبارتی آفت سرور و شادی می باشند.

در این جا به طور خلاصه برخی از این عوامل را خدمتتان عرض می کنم:

عوامل اخلاقى

صفات ناپسندى هستند که اگر انسان، متّصف به آن صفات باشد، نمی تواند شاد زندگى کند؛ مانند:
1-1. بداخلاقى: لقمان به فرزندش فرمود: «هر کس بدخلقى کند، اندوهش فراوان می شود» (ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغة، ج 20، ص 326)
امام على (علیه السلام) در پاسخ به این سؤال که: «چه کسى در زندگى بیش از دیگران پیوسته غمناک است؟» فرمود: «کسى که از همه بداخلاق تر است» (شعیری، محمد بن محمد، جامع الاخبار، ص 107)

1-2. حسادت: امام على (علیه السلام): «حسود، شادمان دیده نمی شود» (لیثی واسطی، علی، عیون الحکم و المواعظ، ص 532) «حسود، غمناک است» (لیثی واسطی، علی، عیون الحکم و المواعظ، ص 19)

1-3. کینه ورزى: امام على (علیه السلام): «کینه توز، جانش در عذاب است و گرفتارى و اندوهش چند برابر». (لیثی واسطی، علی، عیون الحکم و المواعظ، ص59)

دنیای فانی که مطمئناً با مرگ پایان می یابد، جایی برای شادی مطلق نیست، اما با این وجود، افراد نیکوکار و با ایمان می توانند با رعایت اموری - بدون آن که از خدا و معاد غافل شوند - در دنیا نیز شادمانه زندگی کنند؛ زیرا بسیاری از عوامل غم و اندوه در آنان وجود نداشته و با امید به شادی بی پایان آخرت، در مقابل عوامل دیگر مخلّ شادی نیز مقاومت می کند

1-4. جَزَع و بی تابى: امام على (علیه السلام): «از بی تابى بپرهیز که رشته امید را پاره می کند و کار را سست می گرداند و اندوه را در پى می آورد. بِدان که نجات در دو چیز است: مشکلى را که چاره دارد باید چاره اندیشى کرد و مشکلى را که چاره ندارد باید شکیبایى ورزید» (کوفی، محمد بن محمد اشعث، الجعفریات (الأشعثیات)، ص 234)

1-5. شتاب زدگى: امام على (علیه السلام): «شتاب کردن پیش از دست یابى به موقعیت، اندوه بار است». (تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ص 71) «از شتاب زدگى بپرهیز که سرلوحه زیانکارى و پشیمانى است» (تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ص 159)


1-6. دلبستگى به دنیا: پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اشتیاق به دنیا، غصّه و اندوه را فراوان می کند و بی رغبتى به دنیا، دل و تن را آسوده می سازد» (شیخ صدوق، محمد بن على ، الخصال، ج 1، ص 73)
امام صادق (علیه السلام) فرمودند: وقتى این آیه نازل شد: «اگر بعضى از مردان و زنانشان را از چیزى برخوردار ساخته ایم، تو به آن چشم مدوز و اندوهگین آنان مباش و در برابر مؤمنان، فروتنى کن» (حجر، 88) پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «کسى که به دلدارى دادن خدا آرام نگیرد، جانش بر دنیا حسرت ها می خورَد و هر کس چشمش به دارایی هاى دیگران باشد، اندوهش بسیار می شود و ناراحتی اش بهبود نمی یابد». (قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج 1، ص 381)

برخی راه های درمان غم ها و نگرانی ها

هرگاه حادثه ای رسول اکرم صلی الله علیه و آله را ناراحت و محزون می ساخت آن جناب به وسیله روزه گرفتن و اقامه نماز از خداوند یاری و کمک می گرفت

همان طور که گفتیم بیشتر غم ها زاییده نوع بینش، و تربیت ها است، یکی از اساسی ترین ره آوردهای اسلام در زدودن غم ها این است که بینشها را دگرگون می سازد.

بینش اسلام غم زداست و شادی آفرین، آموزه های دینی بینش انسان را چنان می سازد تا دنیا را ناپایدار و کوچک بداند و برای از دست رفته ها اندوهناک نشود. و بداند اندوه برای از دست رفته ها نه تنها سودی ندارد بلکه حال و آینده را نیز نابود می سازد.
حضرت علی علیه السلام فرمود: «لاتشعر قَلبَک الهَمَّ عَلی مافاتَ فَیَشغَلکَ عَّما هوآتٍ.» «اندوه بر گذشته را آویز دل خویش مساز که غم بر آنچه رفته است تو را از توجه به آنچه می آید باز دارد» (غررالحکم ، ج6، ص 345 و ج 3، ص 176)

1- نماز و درمان نگرانی
در نظر اسلام و روان شناسان جهان، تنها قدرتی که می تواند افراد بشر را از نگرانی و اضطراب محافظت کند و آرامش آنها را برقرار سازد قدرت نماز و عبادت خداوند است. افرادی که در ساعات مختلف به دعا و نماز خواندن می پردازند روحی مطمئن و سالم دارند و هرگز دچار نگرانی و اندوه نخواهند شد.
امام صادق علیه السلام به یکی از یارانش به نام مسمع فرمود: چه عاملی مانع می شود یکی از شما را در وقتی که غم و اندوه دنیوی بر او وارد شد وضو بگیرد و داخل مسجد شود و دو رکعت نماز بجای آورد و خداوند بزرگ را بخواند. مگر نشنیده اند که پروردگار می فرماید به وسیله صبر و نماز از خدا یاری بخواهید. (سفینه البحار، ج 2، ص 47)
هرگاه حادثه ای رسول اکرم صلی الله علیه و آله را ناراحت و محزون می ساخت آن جناب به وسیله روزه گرفتن و اقامه نماز از خداوند یاری و کمک می گرفت. (مجموع ورام، ج 1، ص 303)

2- توجه به ارزش پاداش تحمل
از مسائلی که می تواند در برابر مصایب و ناکامیها میزان تحمل و صبر انسان را بالا ببرد، توجه به ارزش و ثواب صبر است. امام کاظم علیه السلام فرمود: «اَلمصیبَه لِلصابِر واحِدَهٌ وَ لِلجازِعِ اِثنان» (میزان الحکمه ده جلدی، 2، ص 29) مصیبت صابر یکی است و مصیبت کسی که جزع و بی تابی می کند، دوتاست.» و شاید علت دو تا بودن مصیبت؛ یکی مصیبت وارد او و دیگری مصیبت نابود شدن اجر اوست به جهت جزع و بی تابی وی، چنان که در بعضی از روایات آمده است: «فَاِنَّ الم صابَ مَن حَرمَ الثَّواب» »مصیبت زد واقعی کسی است که از ثواب بی بهره بماند.»
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در نامه ای که برای تسلیت و تعزیت معاذ در مرگ فرزندش نوشته، فرمودند: «فرزند موهبت الهی است که به صورت امانت در اختیار تو قرار داده شده، اگر در گرفتن امانت صبور باشی، اجر کثیر، رحمت و هدایت الهی از آن تو خواهد بود. مبادا مصیبت خود را با بی تابی بیشتر نمایی؛ چرا که در این صورت، علاوه بر مصیبت وارده، اجر خود را نیز از دست می دهی. (منتهی الآمال، ج 2، ص 375).



نوع مطلب : اخلاق و عرفان، اعتقادی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

شجاعت در لغت به معنی قوت قلب داشتن در هنگام سختی است و از بزرگترین كمالات نفسانی است، که حد افراط آن را بی باكی گویند و حد تفریط آن همان ترسویی است.

یا ابا عبدلله الحسین

کربلا عرصه نمایش شجاع ترین انسان های عالم بود ... در این جا به مواردی از شجاعت در کربلا اشاره می کنیم:

1- عابس بن ابی شبیب شاکری از خدا می ترسید اما از دشمن نمی ترسید. آمد مقابل دشمن، زره اش را زمین گذاشت، گفت: من ترس ندارم.

عمر سعد گفت: کسی به تنهایی به جنگ او نرود، با او به تنهایی نمی شود جنگید، سنگ بارانش کنید. سنگ بارانش کردند، وقتی او را کشتند، سر از بدن او جدا کردند، هر کسی می گفت من او را کشتم. عمر سعد گفت: با هم بحث نکنید کسی به تنهایی با او نجنگید، همه شما دخیل بودید.[1] ترس از خدا این گونه شجاعت می آورد.

2- ظهر عاشورا سعید بن عبدالله در دفاع از امام مقابل اباعبدالله علیه السلام ایستاده بود و امام نماز می خواندند، تیرها همین طور که می آمد به سینه اش می خورد، وقتی همه تیرها به بدنش اصابت کرد روی زمین افتاد. بعد امام بالای سرش آمد، فرمود: سعید بن عبدالله، «أبشِّرکَ بِالجَنَّه»؛ بهشت بر تو بشارت باد. سعید، سفارشی نداری؟ وصیتی نداری؟ گفت: یابن رسول الله، یک سوالی از شما دارم، اوَفَیت ؛ من به عهدم وفا کردم؟ وظیفه ام را انجام دادم؟ [2]

3- حبیب بن مظاهر، آن پیرمرد روشن و جوان دل و شجاع وقتی وارد بازار کوفه شد، مسلم بن اوسجه را دید که دنبال حنا می گردد، گفت: رنگ برای چه می خواهی؟ گفت که محاسنم سفید شده می خواهم آنها را رنگ کنم. گفت: لازم نیست، بیا برویم یک رنگی به آن بزن تا قیامت پاک نشود؛ رنگ خون.

وقتی حبیب وارد کربلا شد، زینب کبری سلام الله علیها به امام حسین علیه السلام عرضه داشت: برادر، سلام مرا به حبیب برسان. وقتی روی زمین افتاد و در خون خودش می غلتید، امام حسین علیه السلام بالای سرش آمد و فرمود:

                                   لله دَرّ کَ یا حبیب                            لقد کنت فاضلا
خدا تو را اجر دهد، تو آدم فاضلی بودی، تو خاتم قرآن بودی؛ تو یک شبه قرآن را ختم می کردی.[3] چه شجاعتی؟! چه عظمتی؟! این از کجا نشأت گرفته است؟

4- نماینده امام حسین علیه السلام، «سلیمان ابارزین» نامه امام را برای مردم بصره آورد، وقتی به سران بصره و به مسئولین رسید و آنها به جای این که دفاع کنند و لشکر آماده نمایند یکی از آنها به نام «منظر بن جارود» دست نماینده امام حسین را گرفت و تحویل ابن زیاد داد. ابن زیاد دستور داد نماینده امام حسین علیه السلام را گردن زدند و به شهادت رساندند. این برخورد کسانی بود که امام برایشان نامه فرستاد. اما در همین بصره، آقایی به نام «یزید بن صبیت» است، می گوید دو تا بچه هایم «عبدالله» و «عبیدالله» را برداشتم، گفتم من به مردم بصره کاری ندارم، من می روم به پسر فاطمه ملحق شوم.

عمر سعد گفت: کسی به تنهایی به جنگ او نرود، با او به تنهایی نمی شود جنگید، سنگ بارانش کنید. سنگ بارانش کردند، وقتی او را کشتند، سر از بدن او جدا کردند، هر کسی می گفت من او را کشتم. عمر سعد گفت: با هم بحث نکنید کسی به تنهایی با او نجنگید، همه شما دخیل بودید

غلامش آمد و گفت: ارباب، مرا هم با خودت ببر، آزادی من در گرو این است که خدمت ابا عبدالله علیه السلام بیایم. دو سه نفر دیگر هم در مسیر همراهش شدند، یک هیأت هفت نفره تشکیل شد این هیئت هفت نفره وارد کربلا شدند، آمدند مقابل خیمه های اباعبدالله علیه السلام.

وقتی یزید ابن صبیت مقابل خیمه اباعبدالله علیه السلام رسید به او گفتند: امام حسین علیه السلام به استقبال شما رفته، وقتی حضرت شنید شما آمده اید به دیدن شما آمد، رفت مقابل خیمه شما. گفت: عجب! حسین به استقبال من آمده؟! به سرعت آمد، دید اباعبدالله علیه السلام مقابل خیمه او ایستاده، از همان عقب این آیه را خواند: قلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْیَفْرَحواْ. [4] امام را در آغوش گرفت. بعد خودش و دو فرزندش به شهادت رسیدند. این خوف از خدا منشأ نشاط و منشأ شجاعت است.

كسانى كه به مراتب بالاى توحید افعالى رسیده اند و باور دارند نفع و ضرر حقیقى از ناحیه خداوند انجام مى پذیرد و آنان حقیقتاً مالک چیزى نیستند و قدرت مقابله با هیچ خطرى را ندارند و تنها خداوند توان دفع خطر را از آنان دارد، باید از خداوند بترسند و مبهوت قدرت محض و بى پایان او گردند.

از حضرت امام خمینى (رحمة الله)، آن بنده خالص و سالک الهى كه به عالى ترین مراتب معنوى و توحیدى رسیده بود، وقتى در گیرودار حوادث پس از 15 خرداد سال 1342 كه با خطرات و تهدیدهاى جدى رژیم ستم شاهى پهلوى روبه رو شد و حتى خطر مرگ و اعدام را پیش روى خود مى دید، فرمود: «به خدا قسم لحظه اى نترسیدم».

آن آرامش، احساس قدرت، شجاعت و شهامتِ برخاسته از قدرت ایمان و توكل ایشان به خداوند، و باور این حقیقت بود كه در برابر اراده و مشیت خداوند، همه اراده ها و قدرت ها ناتوان، كوچك و بى تأثیرند. او باور داشت كه اگر كسى در برابر قدرت خداوند فروتنى كند و تنها از او بترسد، نه فقط از غیر خدا نمى ترسد، بلكه خداوند ترس از او را در دل دشمنان مى افكند و هیبت و هیمنه او، خواب راحت را از چشمانشان مى رباید. (سایت آیة الله مصباح یزدی دام ظله)

پی نوشت ها:

1. الارشاد، ج 2، ص 105؛ مثیر الاحزان، ص 66؛ در سوگ امیر آزادی- گویا ترین تاریخ کربلا، ص 241.

2. منتهی الامال، ص 502.

3. در کربلا چه گذشت، ص 246؛ سوگنامه آل محمد، ص 263.

4. یونس، 58.

نوع مطلب : اخلاق و عرفان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
پربازدیدترین مطالب
Instagram