تبلیغات
...::مهــــدویت::... - مطالب مذهبی
 
...::مهــــدویت::...
سلام.بعد از این به این وبلاگ نیز سری بزنید.پایگاه مهدویت به آدرس :www.mahdavibase.mihanblog.com
درباره وبلاگ


هدف این وبلاگ تنها افزایش اطلاعات مذهبی شماست.اگر با تبادل لینک یا تبادل بنر موافقید ما رو با نام مهدویت لینک کنید بعد به ما خبر بدید تا شما رو لینک کنیم.در ضمن نظر یادتون نره.

مدیر وبلاگ : محمد كیانی تکاب
نظرسنجی
از مطالب این وبلاگ چقدر راضی هستید؟






برچسبها
تفسیر‌ها و تحلیل‌های متفاوتی از خروج یا قیام امام حسین(ع) وجود دارد که سه تفسیر شهرت بیشتری پیدا کرده است؛ یکی خروج امام برای حفظ جان خود و اهل بیتشان، دیگری قیام برای تصاحب حکومت و نیز نگاه عارفانه و صوفیانه به این حرکت است.

تفسیر قیام عاشورا

حادثه کربلا و شهادت خاندان پیامبر همانند هر حادثه تاریخی دیگر قابل تحلیل است؛ به خصوص آنکه شیعه معتقد است امام معصوم بی‌جهت کاری را انجام نمی‌دهد، بنابراین اگر امام حسین(ع) با یزید بیعت نکرد و از مدینه خارج شد، به مکه رفت و سپس عازم عراق شد، باید غرضی عقلی یا شرعی در بین بوده باشد.

گرچه در نگاه تحلیل‌گران عاشورا، شهادت امام حسین، ظالم بودن حکومت وقت و هدف داشتن امام حسین، پیش فرض و قدر مسلم دانسته می‌شود، اما درباره ماهیت حرکت امام تحلیل‌ها و برداشت‌های متفاوتی شده است که به نظر می‌رسد برخی از آن‌ها دور از واقعیت حرکت امام بوده باشد.

در این گزارش سه تفسیر و تحلیل متفاوت و غیر مشهور از حرکت امام حسین را می‌خوانید.

فرار برای حفظ جان

احمد قابل در مقاله «حسین (ع) جنگ‌طلب نبود»[1] در صدد آن است که با استناد به گفتار و رفتار امام و قرائن تاریخی دیگر، پازلی را تکمیل کند که در آن فلسفه خروج امام از مدینه، حفظ جان خود و اهل بیتش شناخته شود.


«این رویکرد جدید حاکمیت ستمگر وقت، حسین بن علی را به اقدام جدیدی فرا خواند؛ اقدام جدید حسین بن علی (ع) عبارت بود از تصمیم به خروج از مدینه با تمامی افراد خانواده و پناه بردن به حرم امن الهی، یعنی مکه مکرمه.»

در ادامه می‌گوید: «امام (ع) در پاسخ برادرش محمد بن حنفیه، که از تصمیم امام و علت آن پرسیده بود، می‌گوید: من قصد رفتن به مکه را دارم. اگر امنیت یافتم، در آنجا اقامت می‌کنم وگرنه، راهی دره‌ها و بیابان‌ها می‌شوم تا ببینم چه پیش می‌آید»

این نظریه با قرائن و شواهد بسیاری نقض می‌شود؛ به طور مثال حضرت در تعلیل بیعت نکردن با یزید می‌فرماید: «یزید مردى است فاسق، مى‌گسار، قاتل بى گناهان...هرگز شخصى همانند من، با مردى همانند وى بیعت نخواهد کرد.»


او می‌گوید از آنجایی که تلقی امام این بود که حریم مکه مورد احترام است و در آنجا می‌تواند جان اهل بیتش را حفظ کند، به مکه رفت؛ اما پس از آنکه متوجه شد یزید حرم امن الهی نمی‌شناسد، قصد خروج از مکه کرد، ولی حالا به کدام محل امن برود؟ احمد قابل معتقد است امام بی وفایی کوفیان را می‌شناخت؛ چراکه قبل از آن هم کوفیان بسیار بی‌وفایی کرده بودند، اما از لحاظ عقلی، حضرت برای حفظ جان باید به سمت آن‌ها می‌رفت:

«اگر به لحاظ منطقی و عقلانی، اندک احتمالی برای تحقق آن وعده‌ها وجود داشت (که داشت)، حسین می‌بایست آن را جدی بگیرد و به آن بیندیشد، چرا که در یک طرف، جدی شدن اقدام به ترور در حرم امن الهی بود (یعنی شکسته شدن حریم حرم به خاطر حسین) و یک طرف احتمال پیدا شدن مأمن و پناهگاهی برای خود و خانواده و رسیدن به اهداف پاک».

اما این نظریه زمانی داغ و جنجالی می‌شود که ماجرای دیدار امام با عمر سعد را مذاکره‌ای به جهت رخ ندادن درگیری و تلاش امام برای بازگشت به مدینه یا هر جایی که حکومت بخواهد تلقی می‌شود. در سال‌های اخیر، طرفداری حجت الاسلام سروش محلاتی از مذاکره امام با عمر سعد بر جنجالی شدن این نظریه افزوده است.

اما این نظریه با قرائن و شواهد بسیاری نقض می‌شود؛ به طور مثال حضرت در تعلیل بیعت نکردن با یزید می‌فرماید: «یزید مردى است فاسق، مى‌گسار، قاتل بى گناهان؛ او کسى است که آشکارا مرتکب فسق و فجور مى شود؛ بنابراین، هرگز شخصى همانند من، با مردى همانند وى بیعت نخواهد کرد»[2] و اصلا بحث حفظ جان را مطرح نمی‌کنند؛ و نیز در تعلیل خروجشان از مدینه می‌فرماید: «جز این نیست كه من به منظور ایجاد صلح و سازش در میان امت جدم خارج شدم، من در نظر دارم امر به معروف و نهى از منكر نمایم.»[3] و یا سخنرانی امام در منا که به جهت رسوا کردن حکومت وقت صورت می‌گیرد؛ همچنین طلب یاری کردن از عبیدالله بن حر جعفی و زهیر بن قین در بین راه مکه تا عراق و همچنین مفاد نامه کوفیان مبنی بر یاری کردن حضرت و فرستاده شدن مسلم بن عقیل، بخشی از دلائلی است که نظریه مذکور را کامل نقض می‌کند. ادله نقض این نظریه، به طور مفصل در شماره بعد این گزارش بیان خواهد شد.


به دنبال حکومت و قدرت

یکی دیگر از تحلیل‌هایی که بسیار مورد نقد و بررسی قرار گرفته، تحلیل صالحی نجف آبادی از قیام امام حسین است. او مدعی است که امام حسین نه به قصد شهادت بلکه به قصد تشکیل حکومت قیام کرد، ولی به دلایلی این مقصود حاصل نشد و ایشان به شهادت رسید.

روایاتی که علم به شهادت ایشان از کودکی را ثابت می‌کند ، این تفسیر و تحلیل از قیام امام با چالش مواجه خواهد شد.



«بدیهی است که چون امام حسین(ع) خلافت یزید را به رسمیت نشناخت و مورد تجاوز دستگاه حکومت واقع شد و به دنبال آن برای تشکیل حکومت و برگرداندن خلافت اسلامی به مرکز اصلی خود اقدام کرد.» [4]

یکی از دلائلی که این نظریه را بحث‌برانگیز کرد، رویکرد نویسنده به علم غیب امام است؛ نجف آبادی گرچه علم غیب امام را انکار نمی‌کند، اما معتقد است قیام امام را باید صرف نظر از علم غیب ایشان تحلیل کرد: «کتاب حاضر نهضت عظیم حسین بن علی (ع) را از نظر مجاری عادی و صرف نظر از علم غیب امام بررسی کرده.»[5]

نجف‌آبادی معتقد است همه چیز برای به حکومت رسیدن امام حسین فراهم بود؛ ضعف حکومت، رنجش مردم، مطالبه عمومی و لیاقت رهبری امام، کافی بود برای آنکه امام برای رسیدن به حکومت تلاش کند.

به هر حال با توجه به دیداری که امام حسین با رسول الله قبل از  حرکت به سمت مکه در خواب داشتند و در آنجا به حضرت گفته شد« فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاكَ قَتِیلاً»[6] و همچنین روایاتی که علم به شهادت ایشان از کودکی را ثابت می‌کند ، این تفسیر و تحلیل از قیام امام را با چالش مواجه خواهد کرد.

قربانی شدن برای خدا در تفسیر عرفانی

نگاه عرفا و صوفیان به مسئله شهادت امام حسین، نگاهی کاملاً ذوقی و عاطفی است. شاید اولین کسی که به طور جدی و مفصل به تحلیل عرفانی حرکت امام حسین پرداخت، عمان سامانی شاعر صوفی‌مسلک عصر ناصری باشد.

البته قبل از او در اشعار مولانا یا آثار ابن عربی و همچنین در کتاب روضه الشهداء ملاحسین واعظ کاشفی جسته گریخته بتوان مفاهیم صوفیانه و عارفانه را یافت.

یکی از تبعات منفی نگاه عارفانه به قیام امام حسین(ع)، تقدیس دشمنان و قاتلان امام است؛

حسین علیزاده از تحلیل عمان سامانی این چنین تعبیر می‌کند: «جانبازی جمعی از عاشقان به رهبری یک عاشق ممتاز الهی که او یاران و اصحاب خود را در راه معشوق و برای رسیدن به او قربانی می‌کند.»[7]

در تفسیر عرفانی گفته می‌شود که امام کاری را کرد که ابراهیم نبی با اسماعیلش کرد؛ یعنی امام حسین تعبدا در راه معشوق قربانی کرد و قربانی شد، تا به مقام بلند شهادت برسد؛ در حقیقت تفسیر عرفانی شهادت را هدف قیام امام قرار می‌دهد.

همچنین سیدبن‌طاووس صاحب کتاب لهوف نیز نگاهی عرفانی به مسئله کربلا داشته است؛ او در مقدمه لهوف می‌گوید: «و اگر نبود امتثال فرمان سُنّت پیامبر و کتاب پروردگار در پوشیدن لباس جزع و مصیبت‌زدگی هنگام از بین رفتن نشانه‌های هدایت و ایجاد بدعت‌ها و تأسف برای از دست دادن سعادت و تأثر بر شهادت آنان، هر آینه در مقابل این نعمت بزرگ، جامه‌های سرور و بشارت به تن می‌کردیم.»

یکی از تبعات منفی نگاه عارفانه به قیام امام حسین(ع)، تقدیس دشمنان و قاتلان امام است؛ به طور مثال عمان سامانی می‌گوید: «آنها هم مامور هستند و ایشان سر مستان "می" شقاوتند و آنها هم باید باشند تا امام حسین به آن درجه برسد.»

حتی برخی یزید را هم تقدیس می‌کنند به این جهت که امام حسین را به این جایگاه رسانید و وسیله‌ای شد برای آنکه ما با گریه بر امام و اتصال به او، از گناه تطهیر شویم.

پی‌نوشت‌ها:
[1] به نقل از سایت کلمه؛
[2]فتوح ابن اعثم، ج 5، ص 18 و بحارالانوار، ج 44، ص 325.
[3]بحار الأنوار، ج‏۴۴، ص: ۳۲۹
[4] صالحی نجف‌آبادی،نعمت‌الله؛ شهید جاوید، موسسه خدمات فرهنگی رسا، ص 23؛
[5]همان؛ مقدمه کتاب، ص 11؛
[6]بحارالانوار؛ ج 44 ص 364
 [7] "ماجرای تفقد میرزای شیرازی از عمان سامانی" مصاحبه خبرگزاری حوزه با مدیر گروه کتاب‌شناسی دایرة‌المعارف پیامبر اکرم‌(ص) در پژوهشگاه باقرالعلوم.


نوع مطلب : اعتقادی، مذهبی، تاریخچه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

نشان مسلمانی فقط نماز و روزه نیست!

صداقت


برای هر چیزی می توان علامت و نشانه ای یافت، برای مثال هر فرقه و گروه خاص برای خود نماد و علامتی را مد نظر قرار می دهند که بدان واسطه می توان آنها را شناخت، مسلمان و انسان مومن نیز علامت و نشانه ای دارد و نکته اینجاست که نشانه یک مسلمان واقعی به کثرت نماز و روزه نیست بلکه پیامبر اکرم صلوات الله علیه دو صفت را ملاک شناخت یک مسلمان واقعی می دانند.


پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:

تنها به زیادى نماز و روزه و حج و نیكى به دیگران و شب زنده دارى بعضى نگاه نكنید (اگر چه اینها در مورد خود مهم است) بلكه نگاه به «راستگویى» و «امانت» آنها كنید! (نقل از كتاب سفینة البحار)

با مطالعه مدارك اسلامى این حقیقت روشن مى شود كه دو نشانه قطعى مسلمان واقعى این است كه «راستگو» و «امین» باشد و با این كه عبادات اسلامى همچون نماز و روزه و حج، برنامه هاى عالى تربیتى هستند، ولى تنها اینها نشانه اسلام نیستند، بلكه باید با راستگویى و امانت تكمیل گردند. گاهى ترس از تكفیر مردم یا طمع به مال و تعظیم آنها یا جهات دنیوى دیگر موجب مى‏شود كه انسان بر نماز و روزه مداومت كند و ترك آنها ننماید، پس نماز و روزه معیار كامل و همیشگى صلاح و ترس از خدا نیست، ولى راستگوئى و اداء امانت چون زیان مالى در بردارد، از آن دواعى و جهات خالى است و باعث و موجبش ترس از خدا و ملكه عدالت و تقوى است، علاوه بر اینكه این دو صفت موجب كمال نفس و صفات نیك دیگر است، چنان كه راستگوئى ملازمه عدم نفاق و ریا و تهمت و امثال آنست. امام صادق علیه السّلام فرمود: هر كه زبانش راست باشد كردارش پاك است. (أصول الكافی/ترجمه مصطفوى/ج‏3/162)

   

راستگویی

یکی از صفات پسندیده که هماهنگ با سرشت آدمیان است راستگویی است هر انسانی بالفطره تمایل دارد که راست بگوید و سخن دیگران را راست تلقی کند کودک زمانی که خطایی مرتکب شود برای مثال شیشه ای را بشکند اگر احساس ترس و اضطراب نداشته باشد بدون کوچکترین استرسی اعتراف می کند که شکستن شیشه کار او بوده است اما اگر دچار ترس گردد برای اثبات بی گناهی خود ناچار به دروغ متوسل می شود. امام على علیه السّلام ضمن خطبه‏اى طولانى فرمود: اى مردم! مواظب باشید كه راست بگویید، زیرا خداوند یاور راستگویان است، و از دروغ كناره گیرید، زیرا كه دروغ ایمان را درو مى‏كند، آگاه باشید! كه راستگو بر لبه رستگارى و شرافت است، و دروغگو بر لبه پرتگاه و هلاكت است. (مشكاة الأنوار/ترجمه هوشمند و محمدى متن/351)  

پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید:تنها به زیادى نماز و روزه و حج و نیكى به دیگران و شب زنده دارى بعضى نگاه نكنید (اگر چه اینها در مورد خود مهم است) بلكه نگاه به «راستگویى» و «امانت» آنها كنید!

صداقت، عامل پیشرفت و تعالی شخص و جامعه

یکی از فضیلت های اخلاقی که نقش بسزایی در سازندگی انسان دارد، صداقت در گفتار، رفتار و پندار است. پیشرفت و تعالی بشر، در گرو پای بندی آنان، به راستی در کردار و گفتارشان است. از آن جا که انسان ها بر اثر نیازمندی های فراوان روحی و جسمی ناگزیرند، به صورت اجتماعی زندگی کنند، آنچه بقای چنین حیاتی را تضمین می کند، درستکاری و راستی میان افراد جامعه است.

بنابراین، اگر همه کارهای انسان بر صدق و راستی بنا نهاده شود و از هرگونه ناراستی پیراسته باشد، زمینه های نیک بختی و گران قدری او فراهم می آید، چنان که گشوده شدن دریچه های کمال و بهروزی به روی جامعه بشری، تنها با استوار کردن پایه صداقت فراهم می شود. به همین جهت، حق تعالی مۆمنان را در کنار فراخوانی به تقوا، به همراهی با صادقان فرمان می دهد و می فرماید:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ. (توبه: 119) ای مۆمنان، از خدا بترسید و همگام با راستان باشید.

 

گستره و جنبه های صدق

1. صدق در گفتار

راست گفتاری و سخن خلاف واقع به زبان نیاوردن، شناخته شده ترین نوع صدق و نخستین مرتبه آن است.

2. صدق در کردار

گاهی سخنی را که انسان به زبان می آورد، راست و همسو با واقع است، ولی رفتار او برخلاف آن نشان می دهد و در واقع، بدانچه می گوید، عمل نمی کند. خداوند در قرآن کریم، کسانی را که میان رفتار و گفتار آنها هماهنگی نیست، سخت نکوهش می کند و این کار آنان را سبب ساز خشم و نفرت الهی شمرده است: «ای کسانی که ایمان آوردید! چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید. نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنی بگویید که عمل نکنید». (صف: 3)

3. صدق در پندار

انگیزه و اندیشه برای کارهای انسان، بسان جان است برای تن. اساس کار را نیت و فکر آدمی می سازد و اعمال و رفتار انسان، در حقیقت، برآمده از نیت اوست. فکر و اندیشه تا آنجا در شکل گیری و تعیین شخصیت انسان مۆثر است که چهره های آدمیان در سرای آخرت، هماهنگ با نیت هایشان آشکار می شود. امام صادق علیه السلام می فرماید: خداوند در روز قیامت مردم را برابر نیت هایشان محشور می کند.

امام على علیه السّلام ضمن خطبه‏اى طولانى فرمود: اى مردم! مواظب باشید كه راست بگویید، زیرا خداوند یاور راستگویان است، و از دروغ كناره گیرید، زیرا كه دروغ ایمان را درو مى‏كند، آگاه باشید! كه راستگو بر لبه رستگارى و شرافت است، و دروغگو بر لبه پرتگاه و هلاكت است.

امانت

امانت

از نظر اسلام عرصه امانت بسیار گسترده است، و هر نعمتى كه خداوند متعال به انسان داده، و هر كارى كه به او واگذار مى شود و هر مسئولیتى كه به او سپرده شود در حقیقت امانتى است كه در اختیار او نهاده شده، بنابراین عرصه هاى امانت عبارت اند از:

عرصه سیاسى‏

در نظام اسلامى براساس فرهنگ حق هر كس از قدرت سیاسى برخوردار است، امانتدار خداوند متعال و مردم است، و هر انسانى كه جایگاه سیاسى بالاتر و قدرت افزون ترى دارد بار امانت او سنگین تر است، بر این اساس بار امانت رهبران جامعه از همه مردم سنگین تر است.

عرصه فرهنگى‏

پس از مسۆلان سیاسى بار امانت علما و رهبران فرهنگى جامعه از دیگران سنگین تر است، دانش و معرفت، بینش و آگاهى امانت خداوند است كه مسئولان فرهنگى و عهده داران تربیت جامعه، هم خود باید به آن عمل كنند، و هم زمینه را براى عمل كردن دیگران فراهم سازند.

عرصه اقتصادى‏

روشن ترین عرصه امانت نزد عموم مردم عرصه اقتصادى است، شخص مسلمان نه تنها حق ندارد به حقوق دیگران تجاوز كند، بلكه ثروت شخصى خودش نیز امانتى در نزد اوست و نمى تواند آن را در هر راهى كه مى خواهد مصرف كند، از این جهت در اسلام اسراف كارى در مال خود نیز خیانت محسوب مى گردد.

عرصه اخلاقى‏

گستره امانت دارى در عرصه اخلاقى بسیار وسیع است، در واقع امانت دارى اتصاف به انواع صفات نیكو و اجتناب از همه صفات ناشایسته است به این سبب در آثار اسلامى و روایات و معارف الهیه امورى مانند صداقت، ورع، عفت، وفا، همكارى براى اقامه حق، تلافى نمودن خوبى هاى مردم با خوبى و حفظ اسرار فرد و خانواده و جامعه از مصادیق امانت دارى شمرده شده اند.

عرصه عملى‏

در اسلام هر كارى كه به انسان سپرده شود امانت محسوب مى گردد، از این جهت است كه اجیر «پیمانكار» یكى از امانت داران به حساب آمده است.

عرصه واجبات دینى‏

برنامه اى كه خداوند بزرگ براى زندگى انسان ارائه كرده، در حقیقت بزرگ ترین نعمت و امانت الهى براى تكامل مادى و معنوى و سعادت دنیوى و اخروى اوست، و همه پیامبران الهى با هدف انتقال این امانت به جامعه بشر مبعوث شده اند.

 



نوع مطلب : اخلاق و عرفان، اعتقادی، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

آنچه در پی می آید، بحثی است کوتاه درباره تحلیل علت انحطاط مسلمانان پس از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، که در خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام مورد اشاره قرار گرفته است. بنای ما بر این است که بحث را مخصوصاً با اشاره به آیات قرآن کریم بررسی نماییم.


انحطاط

پژوهشگری که تاریخ اسلام را مطالعه و بررسی می‌کند، از تحولات سریع و نیز عمیقی که در جامعه تازه تأسیس اسلامی توسط پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) ایجاد شد، در شگفت و حیرت فرو می‌رود.

مردمی که تا دیروز به صورت قبیله‌ای زندگی می‌کردند و جز به پر کردن شکم خود و افزودن قدرت خانواده و عشیره خویش به موضوع دیگری توجه نداشتند، در اندک مدتی حاضر به جانفشانی برای متعالی ترین ارزش های الهی و انسانی گردیدند. شرح تحولات گسترده جامعه عرب در این مختصر مقدور نیست.

اگرچه تمام جامعه اسلامی حقیقتاً به ارزش های اسلامی ایمان نیاورده بود که فرمود:

«وَ مِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیم»[1] و برخی از آن بادیه‌نشینان کسانی هستند که آنچه را [در راه خدا] هزینه می‌کنند، خسارتی [برای خود] می‌دانند، و برای شما پیشامدهای بد انتظار می‌برند. پیشامدِ بد برای آنان خواهد بود، و خدا شنوای داناست، لکن گروه دیگری هم بودند که؛

و مِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلوَاتِ الرَّسُولِ أَلاَ إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیم.»[2] و برخی [دیگر] از بادیه‌نشینان کسانی‌اند که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند و آنچه را انفاق می‌کنند مایه تقرّب نزد خدا و دعاهای پیامبر می‌دانند. بدانید که این [انفاق] مایه تقرّب آنان است. به زودی خدا ایشان را در جوار رحمت خویش درآوَرَد، که خدا آمرزنده مهربان است.

تلاش و کوشش مسلمانان صدر اسلام در چند آیه از قرآن کریم مورد تقدیر و عنایت الهی قرار گرفته است:

«و السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِیم»[3]

نگاه دینی، تن پروری و راحت طلبی سبب اصلی انحطاط یک جامعه منسجم است و همه باید نسبت به ترویج و نشر این فرهنگ در میان مردم خصوصاً جوانان هشیار باشند. امید است که این مختصر برای خوانندان محترم مفید باشد
و پیشگامانِ نخستین از مهاجران و انصار، و کسانی که با نیکوکاری از آنان پیروی کردند، خدا از ایشان خشنود و آنان [نیز] از او خشنودند، و برای آنان باغ هایی آماده کرده که از زیر [درختان] آن نهرها روان است. همیشه در آن جاودانه‌اند.

این است همان کامیابی بزرگ وحتی برخی اشتباهاتشان مورد مغفرت الهی قرار گرفت که فرمود: «لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِیِّ وَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا كَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِیم.»[4]

هر آینه خدا [به بخشایش خویش و قبول توبه] بر پیامبر و مهاجران و انصار که در هنگام سختی و دشواری- رفتن به جنگ تبوک- از او پیروی کردند بازگشت پس از آنکه دلهای گروهی از آنان در آستانه لغزش و کجروی بود- که چرا باید با کمبود وسایل و غذا در شدت گرما راه دراز تبوک را در پیش گیریم- و باز [به بخشایش خود] بدیشان روی کرد و توبه‌ شان را پذیرفت، که او به آنان رئوف- دلسوز- و مهربان است.

و مهر رضایت الهی در موضوع بیعت رضوان به گویایی بیان می‌کندکه: «لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُۆْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیبا.»[5]

هر آینه خدای از مۆمنان خشنود شد آنگاه که با تو در زیر آن درخت- در حدیبیه- بیعت می‌کردند، آنچه را در دلهایشان بود- از راستی و پاکی نیت و وفا- دانست، پس آرامش را بر آنان فرو آورد و ایشان را پیروزی ای نزدیک- فتح خیبر- پاداش داد.

حضرت فاطمه

با این حال ما ملاحظه می‌کنیم که همین جامعه پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) حاضر به پذیرش ولایت وصی ایشان نشده و با فراموشی ارزش های والای الهی دوباره به برخی از مناسبت های قبیله‌ای جاهلیت بازگشت. بحث سر علت اصلی این موضوع است که چرا مسلمانان با فاطمه (سلام الله علیها) چنان کردند و دختر پیامبر را آزردند.

حضرت زهرا(علیهاالسلام) در خطبه خود با اشاره به عقبگرد مردم به این موضوع توجه کرده و فرمودند:

«فانی حرتم بعد البیان؛ و اسررتم بعد الاعلان؛ و نکصتم بعد الاقدام؛ و اشرکتم بعد الایمان..الا و قد اری ان قد اخلدتم الی الخفض و ابعدتم من هو احق بالبسط و القبض و اقواهم علیه و خلوتم بالدعة و نجوتم من الضیق بالسعة فمججتم ما وعیتم و دسعتم الذی تسوغتم»

پس چرا بعد از آن همه بیانات قرآن و پیامبر(صلی الله و علیه وآله) امروز حیران مانده‌اید؟ چرا حقایق را بعد از آشکار شدن مکتوم می‌دارید و پیمان های خود را شکسته‌اید و بعد از ایمان راه شرک را پیش گرفته‌اید؟...آگاه باشید من چنین می‌بینم که شما رو به راحتی گذارده‌اید و عافیت طلب شده‌اید، کسی را که از همه برای زعامت و اداره امور مسلمین شایسته‌تر بود دور ساختید، و به تن پروری و آسایش در گوشه خلوت تن دادید و از فشار و تنگنای مسئولیت ها به وسعت بی تفاوتی روی آوردید.[6]

در این بخش از خطبه، حضرت زهرا (علیهاالسلام) «آسوده طلبی و تن پروری» را مهمترین علت انحطاط جامعه اسلامی دانسته‌اند. از فرمایش حضرت استفاده می‌شود که تن پروری یکی از عواملی بود که توده مردم حاضر به پذیرش حکومت علوی نشدند، چرا که می‌دیدند با رهبری امام امیرالمۆمنین(علیه السلام) باید به سختی های زیادی برای اسلام تن دهند.

اتفاقاً در خود قرآن کریم هم به این حقیقت اشاره شده که صبر و تقوا رمز موفقیت مسلمانان است و سستی عامل ضعف و وادادگی می‌باشد:

«و إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لاَ یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ شَیْئا»[7]

و اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید، نیرنگشان هیچ زیانی به شما نمی‌رساند.

اگر می بینیم که امت، پنجاه سال پس از رحلت پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرزندشان امام حسین (علیه السلام) را مظلومانه به شهادت رساندند، به سبب انحرافاتی بود که مردم در اثر قرار نگرفتن مربی جامعه در منصب هدایت و تربیت با آن مواجه شدند

«و لاَ تَهِنُوا و لاَ تَحْزَنُوا وَ أَنْتُم الْأَعْلَوْن إِنْ كُنْتُمْ مُۆْمِنِین»[8]

و سستی نورزید و اندوهگین مباشید که اگر مۆمن باشید شما برترید.

اگر مسلمانان همانگونه که گوش به فرمان پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) بودند، پس از رحلت ایشان به وصی حضرتش که به تعبیر صدیقه طاهره(علیهاالسلام) شایسته‌ترین فرد امت برای رهبری بود، توجه می‌کردند مسلماً همان توفیقات و اصلاحات تربیتی در جامعه اسلامی ادامه میافت. اگر می بینیم که امت، پنجاه سال پس از رحلت پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرزندشان امام حسین(علیه السلام) را مظلومانه به شهادت رساندند، به سبب انحرافاتی بود که مردم در اثر قرار نگرفتن مربی جامعه در منصب هدایت و تربیت با آن مواجه شدند.

در هر جامعه دیگری هم تا زمانی که مردم نسبت به ارزش ها و آرمان های خود حساسیت لازم را نداشته باشند و به دنبال راحت طلبی و آسوده خاطری گام بردارند، طولی نخواهد کشید که هم دشمنان خارجی بر آنها غالب خواهند شد و هم در درون خود با اختلافات و فساد مواجه می‌گردند.

خلاصه بحث اینکه: از نگاه دینی، تن پروری و راحت طلبی سبب اصلی انحطاط یک جامعه منسجم است و همه باید نسبت به ترویج و نشر این فرهنگ در میان مردم خصوصاً جوانان هشیار باشند. امید است که این مختصر برای خوانندان محترم مفید باشد.

اللهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها بعدد ما احاط به علمک.

والحمد لله رب العالمین

 

پی نوشت ها:

[1] - توبه 98 ترجمه آقای فولادوند.

[2] - توبه99 ترجمه آقای فولادوند.

[3] - توبه100 ترجمه آقای فولادوند.

[4] - توبه117 ترجمه آقای مجتبوی.

[5] - فتح18 ترجمه از آقای مجتبوی.

[6] - ترجمه از آقای مکارم شیرازی.

[7] - آل عمران120 ترجمه آقای فولادوند.

[8] - آل عمران139 ترجمه آقای گرمارودی.




نوع مطلب : اعتقادی، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

پیش از این در معرفی و تبیین تنها دینِ نجات بخش مقالاتی عرضه شد.

در آن مقالات با استناد به آیات قرآن کریم، ثابت کردیم تنها دین نجات بخش، اسلام به معنای خاص آن یعنی آخرین دین آسمانی است و در نهایت با استناد به آیه سوم سوره مائده (وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً) به این نتیجه رسیدیم که تنها آیین مورد رضایت و قبول خدا اسلامی است که در غدیرخم، اکمال و اتمام آن اعلام شد.

در آن مقالات درباره عاقبت شوم کسانی نیز سخن گفتیم که از حقانیت اسلام و نجات بخش بودن آن آگاه شدند؛ اما به عمد از پذیرفتن آن سرباز زدند یا با بی مهری از آن رو گردان شدند.


کافر

اکنون سخن در دو گروه است:

الف. آنها که مسلمان نشدند؛ اما کارهایی کردند که از نظر اسلام پسندیده است.

ب. آنها که مسلمان نشدند؛ اما اسلام نیاوردنشان از روی آگاهی و عمد نبود.

آنها که اسلام نیاوردند و در نامسلمانیشان هم مقصرند کم نیستند کسانی که آیین شان اسلام نیست؛ اما در زندگی روزانه خود، مقید به انجام و رعایت اموری هستند که در اسلام توصیه شده است؛ برای مثال دروغ نمی گویند، حقوق دیگران را محترم می شمارند، از نیازمندان دستگیری می کنند، با خانواده و اطرافیان خود مهربانند و ...

این عده اگر از گروه اول باشند؛ یعنی راستی و درستی اسلام را شناختند؛ اما به عمد از پذیرش آن سر باز زدند در زمره کسانی خواهند بود که قرآن آنها را کافر می نامد و با تعبیر «الَّذینَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا»[1] از آنان یاد کرده و ایشان را مستوجب عذاب الهی معرفی می کند (أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون؛ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحیمِ؛ ...)

 

قرآن کریم چه کسی را کافرِ لایق عذاب می داند؟

قرآن کریم کسی را کافر و لایق عذاب می داند که تکذیب و انکار، چاشنی کارش باشد؛ وگرنه کسی که در اثر بی توجهی به دین حق از نعمت پیروی از آن محروم مانده و نه از روی عناد و کبر ورزی، چنین کسی در حقیقت کافر نیست؛ بلکه مستضعفی است که امرش بدست خداست.

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر آیات 161 ـ 162 سوره بقره بعد از بیان مطلب بالا می نویسد:

شاهدش این است که خداوند متعال، کفر کافران را در غالب آیات قرآن، مقید به تکذیب می کند، به ویژه در آیات مربوط به هبوط آدم(علیه السلام) که در آن، اولین حکم شرعی را برای بشر تشریع کرده است درباره کافران می فرماید: الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ (بقره/39) و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، ایشان اهل آتشند و در آن جاودان خواهند ماند. [2]

اگر شرایط حاکم بر زندگی فرد یا افرادی به گونه ای باشد که در نامسلمانی خود چه در باور و چه در عمل مقصر نباشند بنابر آیه «لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»: خدا هیچ کس را جز به اندازه توانایی‌اش تکلیف نمی‌کند. توبیخ و مجازاتی از این جهت، متوجه آنان نخواهد شد

سفارش قرآن به اهل کتاب

قرآن کریم در سفارشی به اهل کتاب، آنها را دعوت به اسلام کرده و راه نجات رستگاری ایشان را، هم باور شدن با مسلمانان معرفی کرده درباره آنها می فرماید:

فَإِنْ ءَامَنُواْ بِمِثْلِ مَا ءَامَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّ إِن تَوَلَّوْاْ فَإِنمَّا هُمْ فیِ شِقَاقٍ (بقره/137): اگر آنها به همین امور که شما ایمان آورده‌اید ایمان بیاورند هدایت یافته‌اند و اگر سرپیچی کنند در این صورت، حق را رها کرده و سراغ باطل رفته‌اند.[3] روشن است کسی که در راه باطل قدم بردارد هیچگاه روی نجات و سعادت نخواهد دید.

 

پاداش خوبی های کسانی که به عمد و با آگاهی و از سر عناد، اسلام را نپذیرفتند

اما کارهای دین پسندید این گروه که با آگاهی و از روی عمد، باور صحیح را یافتند ولی نپذیرفتند، بی مزد نخواهد ماند که اگر بماند با عدالت الهی ناسازگار می شود. خداوند متعال پاداش خوبی های این افراد را در همین دنیا تمام و کمال به آنها داده و با ایشان تسویه حساب می کند. دلیل این سخن، آیه 15 سوره هود علیه السلام است که می فرماید:

مَنْ کانَ یُریدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فیها وَ هُمْ فیها لا یُبْخَسُونَ: کسانی که زندگی دنیا و زیور و زینتش را بخواهند، ثمره تلاششان را به طور کامل در [همین] دنیا به آنان می‌دهیم و در آن چیزی از آنان کاسته نخواهد شد. به گونه ای که در روز حساب چیزی برای ثواب بردن نخواهند داشت. (آیه 16)

گناه
آنها که اسلام نیاوردند و در نامسلمانی شان مقصر هم نیستند

گروه دوم کسانی اند که به دلایل گوناگون، دین نجات بخش را نشناختند و در این ناآگاهی مقصر هم نبودند و عمدی هم در این باره نداشتند؛ اینها کسانی اند که قرآن کریم با تعبیر مستضعف از آنها یاد می کند. صف آنها را از صف گروه قبل جدا می کند.

بنابر تفسیری که از کافر گذشت کسی که مسلمان نبودن او از روی عناد نیست؛ بلکه از سر ناآگاهی و بی خبریست چنین کسی مستضعف فکری و دینی شمرده شده و پایان کار او به دست خداست؛ یعنی خدا خود می داند با او چه خواهد برخوردی که به صراحت برای ما بیان نکرده است؛ آنگونه که تکلیف و سرانجام نامسلمانهای گروه اول را بیان کرد.

در آیات 97 و 98 سوره نساء آمده است:

بی تردید کسانی که [با ترک هجرت از دیار کفر، و ماندن زیر سلطه کافران و مشرکان] بر خویش ستم کردند [هنگامی که] فرشتگان، آنان را قبض روح می کنند، به آنها می گویند: [از نظر زندگی دینی] در چه حالی بودید؟ می گویند: ما در زمین، مستضعف بودیم. فرشتگان می گویند: آیا زمین خدا وسیع و پهناور نبود تا در آن [از محیط شرک به دیار ایمان] مهاجرت کنید؟! پس جایگاهشان دوزخ است و آن بد بازگشت گاهی است. مگر مردان و زنان و کودکان مستضعفی که [برای نجات خود از محیط کفر و شرک] هیچ چاره ای ندارند و راهی [هم برای خلاصی] نمی یابند.

قرآن کریم در سفارشی به اهل کتاب، آنها را دعوت به اسلام کرده و راه نجات رستگاری ایشان را، هم باور شدن با مسلمانان معرفی کرده درباره آنها می فرماید: فَإِنْ ءَامَنُواْ بِمِثْلِ مَا ءَامَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ وَّ إِن تَوَلَّوْاْ فَإِنمَّا هُمْ فیِ شِقَاقٍ: اگر آنها به همین امور که شما ایمان آورده‌اید ایمان بیاورند هدایت یافته‌اند و اگر سرپیچی کنند در این صورت، حق را رها کرده و سراغ باطل رفته‌اند. روشن است کسی که در راه باطل قدم بردارد هیچگاه روی نجات و سعادت نخواهد دید

مستضعف کیست؟

از این آیات به دست می آید که مستضعف واقعی که عذر او نزد پروردگار عالم پذیرفته است کسی است که به واقع نمی‌تواند وضعیتی را که در آن قرار دارد تغییر دهد، از آن رها شود و یک زندگی اسلامی داشته باشد. و نیز فهمیده می‌شود که بی خبری از معارف دین در صورتی که ناشی از کوتاهی و ضعف باشد و خود انسان هیچ دخالتی در آن کوتاهی و ضعف نداشته باشد در درگاه خدای عز و جل معذور است. [4]

آنچه در پایان این آیات قابل توجه است نویدی البته با کنایه به گذشت از این گونه افراد است چرا که می فرماید:

فَأُوْلَئکَ عَسیَ اللَّهُ أَن یَعْفُوَ عَنهمْ وَ کاَنَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُورًا: پس اینانند که امید است خدا از آنان درگذرد و خدا همواره گذشت کننده و بسیار آمرزنده است.

ولی نباید این نکته از نظر پنهان بماند که در عصر حاضر که عصر ارتباطات و فناوری های پیشرفته مربوط به آن است این بهانه که ما ندانستیم و یا از آن بی خبر ماندیم از خیلی ها پذیرفته نیست. امروز که ماهواره ها و پایگاههای اینترنتی هر شهر و آبادی را در نوردیده و بسیاری از ساکنان کره زمین سایه افکنده به سختی می توان بی خبری از اسلام و باورهای آن را باور کرد.

به هر حال اگر شرایط حاکم بر زندگی فرد یا افرادی به گونه ای باشد که در نامسلمانی خود چه در باور و چه در عمل مقصر نباشند بنابر آیه «لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»: خدا هیچ کس را جز به اندازه توانایی‌اش تکلیف نمی‌کند. (بقره/286) توبیخ و مجازاتی از این جهت، متوجه آنان نخواهد شد. [5]

 

پی نوشت ها:

1.  آیه 39 بقره و هفت آیه دیگر

2.  تفسیر المیزان 1/390

3.  تفسیر نمونه 1/469

4.  برای مطالعه بیشتر ر.ک به تفسیر المیزان ج 5 ذیل آیه 98 سوره نساء، گفتاری در معنای مستضعف.

5.  ر.ک به همان



نوع مطلب : اعتقادی، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
«غیرت» صفتی است که در انسان موجب برانگیخته شدن فرد برای حفظ و حراست نسبت به چیزی می‌شود که آن فرد اهانت و بی‌حرمتی دیگران به آن ‌را قبیح و ناشایست می‌داند؛ مانند غیرت دینی، غیرت ناموسی، غیرت وطن دوستی و...
غیرت

به عبارت دیگر، غیرت حالت عاطفی‌ای است که هنگام درک لزوم پاسداری و دفاع از کسی یا چیزی که موجب دلبستگی است، برانگیخته می‌شود.[1] آنچه که در این‌جا مورد بحث قرار خواهد گرفت غیرت ناموس و خانواده است. و آن به معنای این است که انسان از اهل خود غافل نشود و اهمال در امری که عاقبت آن به فساد منجر می‌شود نکند و زنان خود را از دیدن مردان نامحرم حفظ کند.[2] حس غیرت مانند یک نگهبان از ارتباط و اختلاط با نامحرم جلوگیری کرده و از طهارت و پاکی نوامیس مراقبت می‌کند و نمی‌گذارد نسل‌ها با یکدیگر درهم شده و نظام خانواده تهدید گردد. اگر نظام خانواده در یک جامعه از بین برود هرج و مرج ایجاد شده و تمام فضایل جامعه، از جمله هویت مشخص هر فرد، از بین می‌رفت.

امام علی(علیه السلام) نیز غیرت مرد را از ایمان شمرده است و مردی را با ایمان می‌داند که دارای ایمان باشد. آقا جمال خوانساری(ره) در ذیل این حدیث می‌نویسد: غیرت‏ داشتن مرد ایمان است. مراد به «غیرت‏» ننگ داشتن است از چیزى چند که سبب عیب و نقص باشد، در خود یا در اهل و متعلقان خود، و ظاهر است که این معناى ایمان است؛ یعنى ناشى از ایمان مى‌‏شود، یا از جمله اجزاى ایمان یا شرایط آن است، یا سبب کمال ایمان و قوّت آن است.[3]

همچنین در روایت دیگری حضرت علی(علیه السلام) هر مردی را که عفت داشته باشد نشانه‌ای از غیرت او دانسته و می‌فرماید: «دلیل غیرة الرّجل عفّته»؛ دلیل غیرت‏ مرد عفت او است. «غیرت‏» به معناى ننگ داشتن از نقص‌ها و عیب‌ها است، و «عفت» به معناى ترک حرام‌ها است، و مراد این است که هر کس عفت داشته باشد این نشان غیرت‏ او است، و هر کس عفت نداشته باشد، آن نشان بى‌‏غیرتى او است؛ زیرا که بى‌‏غیرتى زیاده از این نباشد که مرتکب حرام شود و از آن نقص و عیب ننگ نداشته باشد.[4]

در مقابل غیرت، بی‌غیرتی است که مرد، تعصبی نسبت به اختلاط همسر خویش با دیگر مردان نامحرم ندارد. امروزه بعضی از زنان با آرایش و پوشش‌های نامناسب و بعضاً با رضایت شوهرانشان به محیط‌های اجتماعی که مردان نامحرم در آن حضور دارند، می‌روند و چنین حرکتی نه تنها خیلی از مردان را برانگیخته نمی‌کند، بلکه به نوعی مورد حمایت صریح و یا ضمنی شوهران خویش نیز قرار می‌گیرند.

از چنین مردانی در لسان روایات به افراد بی‌غیرت یاد می‌گردد. این افراد مورد خشم خداوند قرار دارند و از سوی ائمه(علیهم السلام) سخت نکوهش شده‌اند. در همین رابطه امام علی(علیه السلام) مردم آن زمان عراق را به واسطه بی‌توجهی برخی از زنان نکوهش می‌کند و می‌فرماید: «یَا أَهْلَ الْعِرَاقِ نُبِّئْتُ‏ أَنَّ نِسَاءَکُمْ یُدَافِعْنَ الرِّجَالَ فِی الطَّرِیقِ أَ مَا تَسْتَحْیُونَ‏»؛[5]ای مردم عراق، با خبر شدم که زنان شما در خیابان‌ها به مردان تنه می‌زنند، آیا حیا نمی‌کنید»؟!

یکی از مهم‌ترین مرزهای غیرت و بددلی، بدگمانی و قضاوت بر اساس سوء ظن‌ها است. غیرت بی‌جا که بر اساس بددلی است یک واکنش نامتعادل به رفتار همسر است که ریشه در بدگمانی دارد و در نهایت منجر به تهمت زدن می‌‌شود؛ چرا که دلیلی بر این‌که ناموس فرد واقعاً این کار را کرده باشد وجود ندارد و فرد بر اساس گمان خود به او تهمت کاری را می‌زند. این عمل در نزد خداوند بزرگ، عملی بسیار زشت و گناهی بزرگ است

مرزهای غیرت و بددلی

اسلام دین بسیار واقع‌نگری است و تمام دستورات آن بر اساس اعتدال و حفظ تعادل فرد، خانواده و اجتماع صادر گردیده است. اسلام در عین این‌که غیرت را جزو ایمان می‌داند و بی‌غیرتی را نکوهش می‌نماید، بدگمانی و بددلی را نیز مذموم دانسته و پیروانش را به دوری از این عمل وا می‌دارد. پژوهش‌های گسترده و عمیقی برای مرزبندی دقیق میان غیرت و بددلی باید صورت گیرد تا به عنوان فرمولی لازم الاجرا اعمال کرد، حتی این موضوع تا حد زیادی به شرایط فردی، مکانی و زمانی دارد با این وجود، با استفاده از بعضی روایات می‌توان نوعی مرزبندی به دست آورد:

1. یکی از مهم‌ترین مرزهای غیرت و بددلی، بدگمانی و قضاوت بر اساس سوء ظن‌ها است. غیرت بی‌جا که بر اساس بددلی است یک واکنش نامتعادل به رفتار همسر است که ریشه در بدگمانی دارد و در نهایت منجر به تهمت زدن می‌‌شود؛ چرا که دلیلی بر این‌ که ناموس فرد واقعاً این کار را کرده باشد وجود ندارد و فرد بر اساس گمان خود به او تهمت کاری را می‌زند. این عمل در نزد خداوند بزرگ، عملی بسیار زشت و گناهی بزرگ است. در قرآن کریم، کیفر افرادی که بر زنان پاکدامن تهمت جنسی می‌‌زنند، بسیار سنگین است. خداوند می‌‌فرماید: «و کسانی که به زنان پاکدامن تهمت [زنا] می‌‌زنند، سپس چهار شاهد نمی‌‌آورند، ایشان را هشتاد تازیانه بزنید و دیگر هرگز شهادت آنان را قبول نکنید و ایشان همان فاسق‌اند».

2. تعصب جاهلی نیز از دیگر مرزهای غیرت و بددلی است. از نظر اسلام هر گاه دستورات الهی به فردی اجازه کاری را داد؛ یعنی خداوند به انجام آن راضی است و نباید تعصبات قومی و بعضاً جاهلی دیگِ غیرت را به جوش آورده و مشکلاتی را برای افراد به وجود آورد. به عنوان مثال هنگامی که عقد نکاح بین دختر و پسری خوانده می‌شود طبیعی است که آنها با یکدیگر محرم‌اند و شایسته نیست برخی از موانع را برای ارتباط با ایشان فراهم کنند مانند برخی از افراد که تعصب جاهلی دارند و گاه شنیده می‌شود که امثال این دو جوان یاد شده که اکنون زن و شوهر هستند را دچار مشکل می‌نمودند.

اختلالات روانی نیز یکی از مرزهای مهم بین بددلی و غیرت ورزی است. این نوع بددلی منشاء درونی و روانی دارد و فرد به جهت عدم تعادل روانی نسبت به رفتار همسر خویش واکنشی سخت‌گیرانه و به ظاهر غیرت ورزانه نشان می‌دهد. چنین رفتارهای می‌تواند ناشی از حسادت شدید، بدبینی حاد، توهم‌های بیمارگونه؛ مانند این‌که فرد تصور می‌کند همه به او خیانت می‌کنند، باشد. این رفتارها نیز غیرت ورزی نیست، بلکه سخت‌گیری‌های بی‌موردی است که اطرافیان را دچار مشکل می‌کند و زندگی را برای آنان تلخ می‌کند

3. از دیگر شاخص‌هایی که به عنوان مرز بددلی و غیرت قرار می‌گیرد بزرگ‌نمایی تخلفات کوچک است، در این مواقع فرد آستانه تحمل کمتری دارد و با دیدن و یا شنیدن یک موضوع کوچک آن ‌را بسیار بزرگ‌تر از آن چیزی که هست تصور نموده و شدتی بسیار بزرگ‌تر از نوع تخلف را برای ناموس خویش در پی می‌گیرد. این عمل نیز شایسته نیست و غیرت نابجا و حساسیت بیش از حد است. این شیوه نیز مورد نکوهش واقع شده است. امام علی(علیه السلام) در نامه‌ای به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید: مبادا از خود غیرت‏ نابجا نشان دهى؛ زیرا از این رهگذر، زن درست‌کار به نادرستى افتد، ولى در باره آنان محکم کارى کن، آن‌گاه اگر عیبى دیدى در مجازات کوچک و بزرگ درنگ مکن. مبادا زود مجازات کنى که در این صورت گناه را بزرگ‌تر جلوه داده‌‏اى و براى پوزش خواهى ارزشى قایل نشده‌‏اى.[6]

4. اختلالات روانی نیز یکی از مرزهای مهم بین بددلی و غیرت ورزی است. این نوع بددلی منشاء درونی و روانی دارد و فرد به جهت عدم تعادل روانی نسبت به رفتار همسر خویش واکنشی سخت‌گیرانه و به ظاهر غیرت ورزانه نشان می‌دهد. چنین رفتارهای می‌تواند ناشی از حسادت شدید، بدبینی حاد، توهم‌های بیمارگونه؛ مانند این‌که فرد تصور می‌کند همه به او خیانت می‌کنند، باشد. این رفتارها نیز غیرت ورزی نیست، بلکه سخت‌گیری‌های بی‌موردی است که اطرافیان را دچار مشکل می‌کند و زندگی را برای آنان تلخ می‌کند. پس چنین رفتارهایی هر چند به ظاهر غیرت‌مندانه به نظر می‌رسد، اما غیرت ورزی نابجا بوده و از نظر مبانی دینی مطرود است.

 

پی نوشت ها:

[1]. انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، ج 6، ص 5229، سخن، تهران، چاپ اول، 1381ش.

[2]. نراقی، احمد، معراج السعاده، ص 221، هجرت، قم، چاپ اول، 1371ش.

[3]. آقا جمال خوانسارى، محمد بن حسین، شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم و درر الکلم، 7جلد، ج‏4 ؛ ص377، دانشگاه تهران - تهران، چاپ: چهارم، 1366ش.

[4]. آقا جمال خوانسارى، محمد بن حسین، شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم و درر الکلم، ج ‏4، ص 8، دانشگاه تهران، تهران، چاپ چهارم، 1366ش.

[5]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج ‏5، ص 537، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.

[6]. ابن شعبه، حسن بن على، تحف العقول، ترجمه، حسن زاده، ص 141، آل علیّ علیه السلام، قم، چاپ اول، 1382ش



نوع مطلب : اخلاق و عرفان، مذهبی، اموزشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

چرا دیگه احساس امنیت و آرامش نداریم؟!

استرس

یکی از نیازهای طبیعی بشر در زندگی احساس، امنیت در اجتماع است. قرآن، روایات اهل ‌بیت و آموزه‌های روان‌شناسی؛ تحکیم روابط اجتماعی، و حاصل شدن امنیت اجتماعی را نتیجه رشد یک سری از توان‌مندی‌های انسان بیان کرده‌اند که بی‌گمان در صورت به کارگیری آن‌ها، امنیت لازم به جوامع بشری ارزانی خواهد شد و همگان به آینده‌ای روشن و توأم با آرامش امیدوار می‌گردند.


برای نمونه نتیجه رشد بعضی از توان‌مندی‌ها و تأثیرت آن‌ها در ایجاد امنیت اجتماعی را با استناد به آیات قرآن و روایت ائمه اطهار (علیهم السلام) را بیان می‌کنیم.

1ـ خدای متعال در قرآن کریم با توجه به رایحه جانفزایی که خوش‌بینی در فضای زندگی اجتماعی پراکنده می‌کند و مهر دوستی را به همگان هدیه می‌کند؛ انسان‌ها را به رشد این توان‌مندی وحدت‌آفرین دعوت کرده و همه را از هرگونه سوء‌ظن و گمان بد نسبت به سایر انسان‌ها بر حذر داشته است.

(یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم‏.)

حجرات/ 12؛ ترجمه: اى كسانى‌كه ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمانها بپرهیزید كه پاره‏اى از گمانها گناه است، و جاسوسى مكنید، و بعضى از شما غیبت بعضى نكند؛ آیا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مُرده‏اش را بخورد؟ از آن كراهت دارید. [پس] از خدا بترسید، كه خدا توبه‏پذیر مهربان است.

بدگمانی، روبط اجتماعی را متزلزل می‌کند و زمینه امنیت و آرامش را در جامعه از بین می‌برد.

امام علی (علیه السلام) می‌فرماید:

«سُوءُ الظَّنِّ یُفْسِدُ الْأُمُورَ وَ یَبْعَثُ عَلَى‏ الشُّرُورِ» (شرح آقا جمال خوانسارى، ج 4، ص 132؛)

ترجمه: بدگمانی امور را تباه می‌کند و بر بدیها وا می‌دارد.

آن حضرت ضمن بیان آثار سوء ظن می‌فرماید:

«مَنْ غَلَبَ‏ عَلَیْهِ‏ سُوءُ الظَّنِّ لَمْ یَتْرُكْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ خَلِیلٍ صُلْحاً» (همان، ج 5، ص 406؛)

ترجمه: هرکس که بد گمانی بر او چیره شود، زمینه‌ای برای صلح و آرامش میان او و هیچ دوستی باقی نمی‌ماند.

انواع گناهان فردی و مفاسد اجتماعی از بیکاری ناشی می‌شود. در زمان بیکاری فکر انسان و بخصوص جوان به گونه‌ای انحرافی در تکاپو می‌افتد، و جوانی که در درون خود خواسته‌های طغیانی دارد تنور داغ شهوت او را برافروخته کرده است ممکن است بدون توجه به عواقب برخی اعمال و رفتارها، دست به فعالیت‌های مخرب از جمله سلب آسایش و امنیت در جامعه می‌زند و با گناه و فساد و بگونه‌ای غلط، اوقات بیکاری خود را پر می‌کند

2ـ کار و اشتغال در دین اسلام، امری واجب (بحارالانوار،ج103ص9 )و عبادت (مستدرک الوسائل،ج13ص12) به شمار آمده است، زیرا کار و کوشش پیش از آن‌که تأمین‌کننده نیاز‌های اقتصادی انسان‌ها باشد، نیازی است انسانی. به‌ طوری که اگر جدی گرفته نشود مسبب بروز ناامنی‌های اجتماعی، تنشهای خانوادگی، اختلافات خویشاوندی، مزاحمتهای ناموسی، اعتیاد، قاچاق، قمار و ... خواهد شد، به این دلیل که هوی و هوس از بیکاری برمی‌خیزد.

«مِنَ الْفَرَاغِ تَكُونُ‏ الصَّبْوَةُ» (همان، ج 6، ص 122)

امام علی (علیه السلام) با اشاره به آثار سوء بیکاری و سستی می‌فرماید:

«إِنْ یَكُنِ الشُّغُلُ‏ مَجْهَدَةً فَاتِّصَالُ الْفَرَاغِ مَفْسَدَة»(مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏،ج 74، ص 419)

ترجمه: اگر کار مایه رنج و زحمت است، تداوم بیکاری، فساد و تباهی آور است.

انواع گناهان فردی و مفاسد اجتماعی از بیکاری ناشی می‌شود. در زمان بیکاری فکر انسان و بخصوص جوان به گونه‌ای انحرافی در تکاپو می‌افتد، و جوانی که در درون خود خواسته‌های طغیانی دارد تنور داغ شهوت او را برافروخته کرده است ممکن است بدون توجه به عواقب برخی اعمال و رفتارها، دست به فعالیت‌های مخرب از جمله سلب آسایش و امنیت در جامعه می‌زند و با گناه و فساد و بگونه‌ای غلط، اوقات بیکاری خود را پر می‌کند. (جوان در پرتو اهل بیت ص180)

امام علی (علیه السلام) می‌فرماید:

«انَّ الفراغ و الشباب و الجده مفسدة للمرء‌ای مفسده» (شرح ابن أبی الحدیدبر نهج البلاغه، ج 3، ص 340)

ترجمه: بیکاری و جوانی و دارایی، برای انسان مایه فساد و تباهی است.

در نتیجه رشد توان‌مندی کار، کوشش و همت والا نقش عظیمی در ایجاد امنیت اجتماعی دارد.

زیرا کار و کوشش پیش از آن‌که تأمین‌کننده نیاز‌های اقتصادی انسان‌ها باشد، نیازی است انسانی. به‌ طوری که اگر جدی گرفته نشود مسبب بروز ناامنی‌های اجتماعی، تنشهای خانوادگی، اختلافات خویشاوندی، مزاحمتهای ناموسی، اعتیاد، قاچاق، قمار و ... خواهد شد، به این دلیل که هوی و هوس از بیکاری برمی‌خیزد

3ـ ایجاد امنیت اجتماعی در زندگی انسان‌ها به‌ گونه‌ای است که هیچکس نمی‌تواند به بازتاب رفتارهای دیگران نیندیشد. در زندگی اجتماعی از منافعی که دیگران ایجاد می‌کنند، همه بهره‌مند می‌شوند، همانگونه که اگر دیگران مرتکب زشتی شوند، پیامد رفتار آنان تنها دامنگیر خودشان نخواهد شد و امنیت جتماعی را دربرمی‌گیرد. در چنین مواردی ضرورت مدارا برای برخورداری از سود و ایمن بودن از ضرر، و ایجاد امنیت چشمگیرتر است.

امام علی (علیه السلام) می‌فرماید:

«مَنْ دَارَى النَّاسَ أَمِنَ‏ مَكْرَهُمْ‏» (شرح آقا جمال خوانساری،ج 5، ص 300)

ترجمه: کسی که با مردم مدارا کند از مکر آنان در امان می‌ماند.

باید گفت از آنجایی که امنیت یک نعمت بی بدیل بوده و در همه ابعاد فردی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، قضائی و غیره از نیازهای اصلی فرد و جامعه بوده و ایجاد گسترش آن نیز وظیفه آحاد ملت، حکومت ها و دولتهاست فلذا هیچ مکتب یا نظام حقوقی نمی تواند خود را نسبت به موضوع امنیت بی تفاوت قلمداد نماید زیرا امنیت گذشته از اینکه فی نفسه یکی از ضروری ترین نیازهای بشر است بلکه عامل مهمی برای رشد و توسعه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، علمی و اقتصادی است.

لذا بر همه انسان ها است که بکوشند ظرفیت های انسانی را پرورش داده و این مهم را در جامعه برقرار کنند.




نوع مطلب : اموزشی، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif سید على حسینی خامنه‌اى فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج سید جواد حسینى خامنه‌اى، در فروردین‌ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. او دومین پسر خانواده بود و زندگى مرحوم سید جواد خامنه‌اى هم مانند بیشتر روحانیون و مدرسان علوم دینى، بسیار ساده: «پدرم روحانى معروفى بود، اما خیلى پارسا و گوشه‌گیر [...] زندگى ما به‌سختى مى‌گذشت. من یادم هست شب‌هایى اتفاق مى‌افتاد كه در منزل ما شام نبود. مادرم با زحمت براى ما شام تهیه مى‌كرد. [...] آن شام هم نان و كشمش بود.»

خانه‌ی ما در خیابان خسروی نو بود... فیلم
خانه‌اى كه خانواده‌ی سید جواد در آن زندگى مى‌كردند در یكی از محله‌های فقیرنشین مشهد بود: «منزل پدرى من كه در آن متولد شده‌ام، تا چهار پنج سالگى من، یك خانه‌ی  ۶۰ ـ ۷۰  مترى در محله‌ی فقیرنشین مشهد بود كه فقط یك اتاق داشت و یك زیرزمین تاریك و خفه‌اى! هنگامى كه براى پدرم میهمان مى‌آمد -و معمولاً پدر بنا بر این كه روحانى و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت- همه‌ی ما باید به زیرزمین مى‌رفتیم تا مهمان برود. بعد عده‌اى كه به پدر ارادتى داشتند، زمین كوچكى را كنار این منزل خریده به آن اضافه كردند و ما داراى سه اتاق شدیم.»

رهبر انقلاب از دوران كودكى در خانواده‌اى فقیر اما روحانى پرورش یافتند و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگشان سید محمد برای یادگیری الفبا و قرآن مجید، به مكتب‌خانه رفتند و پس از آن در مدرسه‌ی تازه‌تأسیس اسلامى «دارالتعلیم دیانتى» ثبت نام كردند و دوران تحصیل ابتدایى را در آن مدرسه گذراندند.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  الف. زندگی علمی - طلبگی

* ۱۳۳۰
سیدعلی از دوازده سالگی و با رفتن به مدرسه‌ی علمیه‌ی سلیمان‌خان و سپس نواب مشهد، پس از آموختن مقدمات علوم حوزوی، فراگیری دروس سطح همچون معالم، قوانین، شرح لمعه، رسائل، مكاسب و كفایه را از اساتیدی همچون حضرات آیات میرزا احمد مدرس یزدی، حاج شیخ هاشم قزوینی و سید جلیل حسینی سیستانی ادامه داد. اما آن استادی كه سیدعلی نوجوان از او استفاده‌های فراوانی در دروس سطح برد، كسی جز پدرش نبود؛ یعنی مرحوم آیت‌الله سید جواد خامنه‌ای كه از آیات عظامی همچون نائینی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی اجازه‌ی اجتهاد داشت. http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200007220710_5467.jpg

* ۱۳۳۴
شانزده سالگی سنی بود كه آقاسیدعلی حضور در درس خارج فقه آیت‌الله‌العظمی سید محمدهادی میلانی را آغاز كرد. ایشان همزمان در جلسات مرحوم حاج میرزاجوادآقا تهرانی نیز شركت می‌كرد. مباحث این جلسات بیشتر به نقد و رد كتاب فلسفه‌ی منظومه‌ی ملاهادی سبزواری می‌گذشت. علاوه بر این و به دلیل علاقه‌ی آقاسیدعلی به فلسفه و به سبب جوّ ضد فلسفه‌ی آن روزهای مشهد، او ناگزیر بود كه در درس مرحوم آقا شیخ رضا ایسی- از اساتید فلسفه‌ی مورد وثوق حضرت آیت‌الله میلانی- به صورت پنهانی و خصوصی شركت كند.

* ۱۳۳۶
هجدهمین سال زندگیِ آقاسیدعلی مقارن شد با عزم او برای حضور در نجف اشرف به قصد زیارت حرم امیرالمؤمنینعلیه‌السلام و درك كردن محضر و دروس بزرگان نجف. سیدعلی پس از حضوری كوتاه در این حوزه، درس اساتیدی همچون آیت‌الله العظمی سید محسن حكیم را بیشتر پسندید و تصمیم گرفت كه اگر پدرشان اجازه‌ داد، در نجف بماند و به درس آن اساتید برود. به پدر نامه نوشت و از او برای ماندن و ادامه‌ی تحصیل در نجف اجازه خواست. پاسخ منفی شنید و لذا به امر پدر به مشهد بازگشت.
مشهد؛ سال ۱۳۳۶
پس از برگشتن به مشهد و ادامه‌ی ارتباط با طلابی كه از قم برای زیارت حضرت علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام می‌آمدند، سید جوان مصمم شد برای رفتن به حوزه‌ی قم. در آن هنگام هدایت حوزه‌ی قم را آیت‌الله‌العظمی بروجردی زعامت می‌كرد و این حوزه به سوی شكوفایی و مركزیت علمی می‌رفت. پدر آقاسیدعلی اما كه راهنما و مشاور اصلی او بود، با ترك مشهد موافقت نكرد و این مخالفت ادامه یافت تا یك سال بعد.

* ۱۳۳۷
با شروع سال تحصیلی جدید حوزه، آقا سیدجواد خامنه‌ای رضایت داد كه فرزند فاضلش به قم هجرت كند. آقاسیدعلی به قم رفت و در مدرسه‌ی علمیه‌ی حجتیه مستقر شد. برادر بزرگترش سیدمحمد هم در آن‌جا طلبه بود. بانی ساخت این مدرسه‌ی علمیه -كه از دیگر مدارس آن زمانِ قم تازه‌سازتر بود- آیت‌الله‌العظمی حجت كوه‌كمره‌ای بود و طرح معماری آن را علامه سید محمدحسین طباطبایی داده بود.

آقاسیدعلی كه به‌زودی در بین هم‌مباحثه‌هایش به كثرت مطالعه و اشتغال درسی شهره شد. از آغاز ورودش به قم در درس خارج فقه حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی شركت كرد. از همان ابتدا در دروس حاج‌آقا روح‌الله هم (حضرت امام خمینی رضوان‌الله‌علیه) نیز حضور یافت. از بركات حضور در این درس آقای بروجردی، نكات مهم رجالی بود كه استاد در آن بسیار متبحّر بود. تقریرات درس خارج فقه و اصول مرحوم امام و مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی هنوز نزد آیت‌الله خامنه‌ای باقی است؛ هرچند كه ساواك بسیاری از آنها را در دوران مبارزه از بین برد.

* ۱۳۴۰
در فروردین این سال حضرت آیت‌الله‌العظمی بروجردی به لقاء حضرت حق شتافت و مرجعیت امام خمینی رضوان‌الله‌علیهمطرح شد. سخنرانی‌های انتقادی امام و اعتراض‌های تند ایشان علیه اقدامات رژیم و شخص پهلوی دوم، پایه‌های قیام اسلامی در قم و زمینه‌های شكل‌گیری مبارزات را پی ‌ریخت. شاگردان ایشان نیز هریك در سنگری به تبلیغ و روشنگری ‌پرداختند و به دنبال تحكیم قیام و تثبیت مرجعیت و زعامت امام بودند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200015260237_5467.jpg
* ۱۳۴۲
پس از حادثه‌ی یورش عوامل پهلوی به مدرسه‌ی فیضیه و با اوج‌گیری مبارزات طلاب و مردم متدین علیه رژیم، امام خمینی را دستگیر كردند و به تبعید فرستادند. پس از تبعید امام، شاگردان ایشان مبارزات را در قم و دیگر شهرها ادامه دادند. روش مبارزاتی امام سبب شده بود تا آقاسیدعلی -كه تحت تأثیر شخصیت انقلابی شهید نواب صفوی نیز بود- به انجام وظیفه‌ی روشنگری در مبارزات بپردازد. لذا ساواك دو بار او را دستگیر كرد. در همین سال امام خمینی او را به عنوان نماینده‌ی خود و برای ابلاغ پیام درباره‌ی مبارزه با رژیم شاه، نزد آیت‌الله‌العظمی میلانی در مشهد فرستادند. همه‌ی این‌ها در كنار فضای گرم درس و بحث و مباحثات علمی بود.

* ۱۳۴۳
در این سال آیت‌الله سیدجواد خامنه‌ای كه در مشهد ساكن بود، بینایی خود را از دست داد. این بدترین خبر برای آقاسیدعلی بود كه می‌خواست در قم بماند. او با وجود اصرار اساتید خود بر ماندنش در قم و از جمله اصرار آیت‌الله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی –فرزند آیت‌الله‌العظمی حائری مؤسس–قصد عزیمت به مشهد مقدس كرد. در مدت تحصیل در قم، به غیر از امام خمینی و مرحوم آقای بروجردی، حضرات آیات شیخ مرتضی حائری در فقه و اصول و علامه سیدمحمدحسین طباطبایی در فلسفه، از دیگر اساتید آقاسیدعلی خامنه‌ای بودند. همچنین آقایان شیخ محمد حسین بهجتی شفق، حجت‌الاسلام محمدجواد حجتی كرمانی، حجت‌الاسلام سید جعفر شبیری زنجانی، آیت‌الله حاج شیخ مهدی باقری كنی و آیت‌الله ربانی املشی از هم‌مباحثه‌های نزدیك او به شمار می‌رفتند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200039060156_5467.jpg
* ۱۳۴۴
پس از بازگشت به مشهد مقدس، پدر كه از اساتید اصلی او در سال‌های طلبگی بود، دیگر نابینا شده و از نعمت مطالعه محروم بود و آقاسیدعلی چشمان پدرش شد! او هر روز و در زمانی مشخص، چند ساعت برای پدر كتاب می‌خواند و همان متون را با او مباحثه می‌كرد.
تدریس رسائل و مكاسب و كفایه، آغاز تدریس تفسیر قرآن كریم و حضور مجدد در درس خارج فقه آیت‌الله‌العظمی میلانی -علیرغم اختلاف سلیقه در مبارزات سیاسی- بخشی از فعالیت‌های علمی روحانی ۲۶ ساله‌ی ساكن خیابان خسروی نو در مشهد مقدس بود.

* ۱۳۴۷-۱۳۵۷
مدرسه‌ی علمیه‌ی میرزا جعفر مشهد، شاهد جلسات تفسیر قرآن كریم بود كه به‌سرعت مورد استقبال طلاب قرار گرفت. «تفسیرِ فعّال قرآن» كه سیدعلی خامنه‌ای آن را تدریس می‌كرد، شیوه‌ی جدید و خاصی از تفسیر كلام‌الله مجید بود و طلاب را روزبه‌روز به بهره‌گیری از آموزه‌های قرآن ترغیب می‌كرد. این جلسات به دلیل استقبال زیاد و مباحث مبارزاتی مطرح‌شده در كنار تدریس رسائل و مكاسب و كفایه، با ممانعت‌های مكرر عوامل رژیم پهلوی مواجه شد. این اتفاق باعث شد تا این دروس از مسجد امام حسن مجتبی علیه‌السلام به مسجد كرامت و پس از آن به مساجد رضایی، قبله و... منتقل شود. این جلسات كه دیگر به محل حضور دانشجویان نیز تبدیل شده بود، به دلیل بازداشت آیت‌الله خامنه‌ای بارها متوقف و دوباره برگزار می‌شد تا این‌كه در سال ۱۳۵۶ به دلیل تبعید آیت‌الله خامنه‌ای به ایرانشهر، تعطیل شد.

ممنوع‌الخروج شدن از كشور به دلیل مبارزات انقلابی در مشهد، دستگیری‌های پیاپی و فعالیت‌های سیاسی باعث شد تا سیدعلی حسینی خامنه‌ای نتواند برای ارتباط‌گیری از نزدیك با امام خمینی به نجف اشرف برود، اما ماندن در مشهد و پركردن خلأ فكری و ایدئولوژیك كه پیش از این برای جریان مبارزه وجود داشت، موجب شد تا جلسات مستمر با شهید مرتضی مطهری پیگیری شود و محصول آن جلسات «تدوین ایدئولوژی اسلامی» باشد.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/dars.jpg
*  ۱۳۶۹ تا امروز
از سال ۱۳۶۹ شمسی، درس خارج فقه آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای آغاز شده و تا كنون ادامه دارد. جهاد، موسیقی، غیبت، قصاص و... از مباحثی است كه تا كنون در درس خارج ایشان تدریس شده است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif  ب. مبارزات سیاسى
آیت‌الله خامنه‌اى به گفته‌ی خودشان «از شاگردان فقهى، اصولى، سیاسى و انقلابى امام خمینى قدّس‌سرّه» هستند و نخستین جرقه‌هاى سیاسى و مبارزاتى ایشان و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهید راه اسلام شهید «سید مجتبى نواب صفوى» در ذهن ایشان زده است؛ هنگامی كه نواب صفوى با عده‌اى از فداییان اسلام در سال ۱۳۳۱ به مشهد رفتند و در مدرسه‌ی سلیمان‌خان، سخنرانى پرهیجان و بیداركننده‌اى در موضوع احیاى اسلام و حاكمیت احكام الهى و نیز فریب و نیرنگ شاه و انگلیس و دروغگویى آنان به ملت ایران، ایراد كردند.
«همان وقت جرقه‌هاى انگیزش انقلاب اسلامى به وسیله‌ی نواب صفوى در من به وجود آمده و هیچ شكى ندارم كه اولین آتش را مرحوم نواب در دل ما روشن كرد.»

* همراه با نهضت حضرت امام خمینى قدّس‌سرّه
آیت‌الله خامنه‌اى از سال ۱۳۴۱ كه در قم حضور داشتند و از زمانی كه حركت انقلابى و اعتراض‌آمیز امام خمینى علیه سیاست‌هاى ضد اسلامى و آمریكاپسند محمدرضا شاه پهلوى آغاز شد، وارد میدان مبارزات سیاسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشیب‌هاى فراوان و شكنجه‌ها و تعبیدها و زندان‌ها مبارزه كردند و در این مسیر از هیچ خطرى نترسیدند.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/5467/H/139103200011470253_5467.jpg
نخستین بار در محرم سال ۱۳۸۳ ﻫ.ق از سوى امام خمینى قدّس‌سرّهمأموریت یافتند كه پیام ایشان را به آیت‌الله‌العظمی میلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه‌هاى تبلیغاتى روحانیون در ماه محرم و افشاگرى علیه سیاست‌هاى آمریكایى شاه و اوضاع ایران و حوادث قم برسانند. ایشان این مأموریت را انجام دادند و خود نیز براى تبلیغ، عازم شهر بیرجند شدند و در راستاى پیام امام خمینى، به تبلیغ و افشاگرى علیه رژیم پهلوى و آمریكا پرداختند. به این خاطر در ۹ محرم «۱۲ خرداد ۱۳۴۲»  دستگیر و یك شب بازداشت شدند و فرداى آن با این شرط آزاد شدند ‌كه منبر نروند و تحت نظر باشند. با پیش آمدن حادثه‌ی خونین ۱۵خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آوردند، تحویل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آن‌جا با سخت‌ترین شرایط و شكنجه و آزارها زندانى شدند.
ادامه در ادامه مطلب


نوع مطلب : رهبری، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
از جمله چیزهایى كه خداوند به وسیله آن عیسى علیه السلام را موعظه فرمود این بود كه به او فرمود: برگناه گریه كن، چرا كه گناه مایه خشم من است.»


اشک

گریه براى چند كس و چند چیز مطلوب است، كه نمونه هایى از آن ها ذكر مى گردد:

1 - براى فراق دوستان

قال الحسن بن على علیه السلام: انما ابكى لخصلتین: لهول المطلع و فراق الاحبة 1 ؛ من براى دو حالت گریه مى كنم: براى هول و شدت اطلاع دهنده قیامت و براى فراق دوستان

2 - براى شهید

پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله در شهادت حضرت حمزه گریست و امر فرمود براى او گریه كنند 2 . و براى شهادت حضرت على علیه السلام گریه كردند، 3 همان طور كه براى شهادت امام حسین علیه السلام گریه كردند.

3 - براى مردگان

قال الصادق علیه السلام: ان ابراهیم خلیل الرحمن سال ربه ان یرزقه ابنة تبكیه بعد موته 4 ؛ ابراهیم خلیل علیه السلام از خداوند خواست كه به او دخترى روزى نماید تا بعد از مرگش براى آن حضرت گریه كند

در دعاى ندبه چنین آمده است: فعلى الاطائب من اهل بیت محمد و على صلى الله علیهما و الهما فلیبك الباكون و ایاهم فلیندب النادبون و لمثلهم فلتذرف الدموع ولیصرخ الصارخون و یضج الضاجون و یعج العاجون 5 ؛ باید گریه كننده ها بر پاكان خاندان محمد و على كه صلوات خدا بر آندو و اهل آندو باد بگریند و براى آنان بلند گریه كنند و براى امثال آن ها اشک ها روان شوند و شیون كنندگان شیون كنند و زارى كنندگان زارى كنند و ناله كنندگان ناله جانسوز كشند

4 - براى گناهان

قال الباقرعلیه السلام: قال الخضر... وابك على خطیئتك 6 ؛ خضر به موسى گفت: بر خطاهایت گریه كن

قال الصادق علیه السلام: فیما وعظ الله به عیسى بن مریم ان قال له: ابك على السیئة فانها لى سخط 7 ؛ از جمله چیزهایى كه خداوند به وسیله آن عیسى علیه السلام را موعظه فرمود این بود كه به او فرمود: برگناه گریه كن، چرا كه گناه مایه خشم من است

5- براى مرگ و حوادث بعد از آن

قال السجادعلیه السلام: ابكى لخروج نفسى، ابكى لظلمة قبرى، ابكى لضیق لحدى، ابكى لسۆال منكر و نكیر ایاى، ابكى لخروجى عن قبرى عریانا ذلیلا حاملا ثقلى على ظهرى 8 ؛ مى گریم براى جان دادنم، مى گریم براى تاریكى قبرم، مى گریم براى تنگى لحدم، مى گریم براى پرسش نكیر و منكر از من و مى گریم براى بیرون شدن از قبرم در حالى كه برهنه و خوار [بوده] بار اعمال سنگینم را بر دوش دارم

روز قیامت نزدیك است و هیچ كس غیر از خداوند نمى تواند آن روز را آشكار كند. آیا از این سخن تعجب مى كنید و مى خندید و [به روزگار سخت خود] نمى گریید و حال آن كه شما سخت غافلید»

آداب گریه

گریه داراى شرایط و آداب خاصى است كه رعایت آن ها موجب تاثیر گریه بر جان انسان خواهد شد. بعضى از این آداب عبارتست از:

1 - همراهى گریه با ورع

قال السجادعلیه السلام: لیس الخوف، خوف من بكى و جرت دموعه، ما لم یكن له ورع یحجزه عن معاصى الله و انما ذلك خوف كاذب 9 ؛ خوف [از خداوند] آن نیست كه كسى گریه كند و اشك هایش جارى شود، مادامى كه ورعى براى او نباشد كه او را از معاصى خداوند منع كند و این [گریه بى ورع] همان ترس دروغین است

2 - زیاد گریه كردن و طول دادن آن

قال رسول الله صلى الله علیه وآله: و عودوا قلوبكم الرقة و اكثروا التفكر والبكاء؛ قلب هایتان را به رقت عادت دهید و زیاد تفكر و گریه كنید

قال رسول الله صلى الله علیه وآله: ثلاث منجیات للمۆمن: كف لسانه عن الناس واغتیابهم و اشغاله نفسه بما ینفعه لاخرته و دنیاه و طول البكاء على خطیئته 10 ؛ سه چیز براى مۆمن مایه نجات است: حفظ زبانش از اذیت مردم و غیبت كردن آن ها، و مشغول نمودن خود به چیزهایى كه براى آخرت و دنیایش منفعت دارد، و گریه طولانى بر خطاهایش

آیت الله بهجت و گریه
3 - لطمه نزدن به صورت و پاره نكردن لباس

قال رسول الله صلى الله علیه وآله: لیس منا من ضرب الخدود، و شق الجیوب 11 ؛ از ما نیست كسى كه [در هنگام گریه و زارى بر مردگان] به صورت بزند و لباس پاره كند

4 - همراه با سوز دل

قال النبى صلى الله علیه وآله: اوحى الله الى عیسى یا عیسى بن البكر البتول ابك على نفسك بكاء من قد ودع الاهل و قلى الدنیا و تركها لاهلها و صارت رغبته فیما عند الهه 12 ؛ خداوند به عیسى علیه السلام وحى فرمود: اى عیسى! بر نفست گریه كن؛ گریه كسى كه اهلش را ترك كرده و دنیا را كوچك نموده و آن را براى اهلش واگذاشته است و رغبت او فقط در آنچه كه نزد خدایش مى باشد، گردیده است

 

علل محرومیت از گریه

1 - قساوت قلب

قال على علیه السلام: ما جفت الدموع الا لقسوة القلوب و ما قست القلوب الا لكثرة الذنوب 13 ؛ اشك ها خشك نمى شوند، مگر به خاطر قساوت قلب ها و قلب ها قساوت پیدا نمى كنند، مگر به خاطر زیادى گناهان.»

2 - غفلت

در قرآن كریم آمده است: ازفت الازفة. لیس لها من دون الله كاشفة. افمن هذا الحدیث تعجبون. و تضحكون و لاتبكون. و انتم سامدون » 14 ؛ روز قیامت نزدیك است و هیچ كس غیر از خداوند نمى تواند آن روز را آشكار كند. آیا از این سخن تعجب مى كنید و مى خندید و [به روزگار سخت خود] نمى گریید و حال آن كه شما سخت غافلید.»

مى گریم براى جان دادنم، مى گریم براى تاریكى قبرم، مى گریم براى تنگى لحدم، مى گریم براى پرسش نكیر و منكر از من و مى گریم براى بیرون شدن از قبرم در حالى كه برهنه و خوار [بوده] بار اعمال سنگینم را بر دوش دارم»

زمینه هاى كسب نعمت گریه

1 - یاد از مردگان

قال اسحاق بن عمار: قلت لابى عبدالله علیه السلام: اكون ادعو و اشتهى البكاء فلایجیئنى و ربما ذكرت من مات من بعض اهلى فارق و ابكى فهل یجوز ذلك؟ فقال: نعم تذكرهم فاذا رققت فابك وادع ربك تبارك و تعالى 15 ؛ اسحاق بن عمار مى گوید: به امام صادق علیه السلام عرض كردم: من دعا مى كنم و [در آن حال] دوست دارم گریه كنم ولى گریه ام نمى آید و چه بسا بعضى از كسانى كه از اهلم هستند و مرده اند را بیاد مى آورم، در این حال دلم رقت پیدا كرده و گریه مى كنم. آیا این كار جایز است؟ فرمود: بله، آن ها را به یاد آور و هر وقت رقت پیدا كردى، گریه كن و پروردگارت را بخوان

2 - تباكى

قال الصادق علیه السلام: ان لم یجئك البكاء فتباك، فان خرج منك مثل راس الذباب فبخ بخ 16 ؛ اگر گریه ات نمى آید، پس تباكى كن (یعنى وانمود به گریه كردن كن) كه اگر مثل سر پشه اى از تو [اشك] خارج شد، به به [به تو] .

3 - خوردن بعضى از غذاها

قال النبى صلى الله علیه وآله: علیكم بالعدس فانه مبارك مقدس یرقق القلب و یكثر الدمعة 17 ؛ بر شما باد [خوردن] عدس، چرا كه عدس مبارك [و] مقدس است [و] قلب را رقت مى دهد و اشك را زیاد مى كند.» 

 

پی نو شت ها:

1) بحار الانوار، ج 6، ص 106.

2) همان، ج 82، ص 92.

3) همان، ج 42، ص 190.

4) همان، ج 82، ص 92.

5) دعاى ندبه.

6) بحار الانوار، ج 13، ص 302.

7) همان، ج 14، ص 295.

8) همان، ج 98، ص 89.

9) همان، ج 90، ص 335.

10) همان، ج 78، ص 140.

11) همان، ج 82، ص 93.

12) همان، ج 90، ص 333.

13) وسائل الشیعه، ج 11، ص 337.

14) نجم/ 57 تا61.

15) بحار الانوار، ج 90، ص 334.

16) همان.

17) همان، ج 14، ص 254.



نوع مطلب : اخلاق و عرفان، مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


( کل صفحات : 9 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
پربازدیدترین مطالب
Instagram